❇️ یکی از مهمترین دلایلی که "جامعهی مدنی" قافیه را به "سیاست" و "اقتصاد" میبازد فقدان پایگاهی محکم و استوار در بطن و متن خود برای مقابله با آنهاست.
.
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیست و پنجم
✍️ حسین شیران
.
پیش از ورود به این بحث لازم است نکتهای را توضیح دهم و آن اینکه سیاست و اقتصاد در حقیقت هر دو نهادهایی از جامعه هستند و اصولا و اساسا باید با ارائهی کارکردهای موضوعه و مورد انتظار عملا در خدمت جامعه باشند. از سیاست "تدبیر امور" و از اقتصاد "تأمین نیازها"ی جامعه انتظار میرود. به بیان دیگر "مدیریت جامعه" بسته به سیاست و "معیشت جامعه" بسته به اقتصاد است. در حقیقت این متضمن حالت "سلامت جامعه" است که همهی ارگانهایش همسو و همساز و هماهنگ باهم در خدمت کل ارگانیسم یعنی جامعه باشند. اما این حالت سلامت "حالات مرضی" هم دارد که طی آن بنا بدلایلی که مستلزم آسیبشناسی اجتماعی است برخی آنتیارگانیسمها (عوامل ضدجامعه) در آن نفوذ میکنند و کارکرد ارگان و ارگانیسم را به نفع خود تغییر میدهند.
.
بهوجه غالب حالات مرضی جوامع بشری متأثر از دو نوع آنتیارگانیسم شناختهشده هستند: "آنتیارگانیسمهای قدرتطلب" و "آنتیارگانیسمهای ثروتطلب"؛ آنتیارگانیسمهای قدرتطلب در نهاد سیاست نفوذ میکنند و آنتیارگانیسمهای ثروتطلب در نهاد اقتصاد، و در هر کدام با تشکیل کلنی کنترل نهاد را بدست میگیرند و کارکرد آن را به سمت خود منحرف میسازند؛ و بعد با توجه به گرایش فوقالعادهای که آنتیارگانیسمهای قدرتطلب و ثروتطلب نسبت بهم دارند بسرعت همدیگر را پیدا میکنند- قدرت-ثروت باهم جفت میشوند و با گسترش نفوذ خود در سایر نهادها کارکرد آنها را هم به نفع خود تغییر میدهند و به این ترتیب با تشکیل یک "ابَرکلنی شوم" کنترل کل ارگانیسم (جامعه) را در اختیار میگیرند.
.
اینجاست که "جامعهشناس مردممدار" این سیاست و اقتصاد تسخیرشده را دیگر نه بخشی از پیکر جامعه بلکه مشخصا انگل و "پارازیتی حاکم بر جامعه" میداند و مشخصا عملکرد آنها را مصداق بارزی از استیلا و استعمار و استثمار درونی یک جامعه توسط نهادهای خودش میشمارد؛ در این پروژهی سرخ و سیاه، سیاست "جزء اول"، اقتصاد "جزء دوم" و در مقابل، تودهی مردمی و باصطلاح شهروندان با عنوان جامعهی مدنی "جزء سوم" تلقی میشوند. جزء اول و دوم اسباب و اساس استیلا و استعمار و استثمار جزء سوم را با پایگاههای ثابتی که هر کدام در جامعه دارند- سیاست از طریق "دولت" و اقتصاد از طریق "بازار"- استحکام و استمرار میبخشند و در مقابل از پیدایش و پیشرفت هرگونه پایگاه مشخصی در جزء سوم پیشگیری میکنند.
.
از دوران مشروطیت بدینسو بتدریج این اندیشه و آرمان نوین که مردم هم باید واجد پایه و پایگاهی مشخص در جامعه باشند جان گرفت. در حقیقت تحقق جامعهی مدنی بسته به داشتن یک چنین پایه و پایگاهی مستقل از حکومت است که عملا بتواند در برابر تهاجمات گستردهی ائتلاف قدرت-ثروت پشت و پناهی برای مردم باشد. انقلاب مشروطیت با وجود افتوخیزهای فراوانی که داشت در تأسیس "قانون و نهاد قانونگذار" موفق عمل کرد و انقلاب اسلامی در حذف نظام شاهنشاهی و تسجیل عنوان "جمهوریت" بر پیشانی نظام سیاسی؛ اینها دستاوردهای بزرگ و بیسابقهای برای جامعهی مدنی ما بودند با این وجود هیچکدام هنوز تغییر چندانی در مناسبات میان حاکم و محکوم ایجاد نکرده و حس و حال و حیات بهتری برای جامعهی مدنی ایران رقم نزدهاند!
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
❇️ پشت کردن دو پایگاه مردمی روحانیت و بازار به مردم در دوران بعد از انقلاب میانه را طوری شخم زد که دین با آن همه وجههی آسمانیاش زمین خورد!
.
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیست و چهارم
✍️ حسین شیران
.
پشت کردن دو پایگاه مردمی مهم روحانیت و بازار به مردم در دوران بعد از انقلاب نه فقط آتش به مزرع سبز انسجام و اعتماد جامعه زد بلکه تغییر فاز آشکار از همسازی به همستیزی نیروها میانه و میدان اجتماع را طوری شخم زد که حتی دین که واسط و رابط و ضابط بیبدیل هر سه بود با آن همه وجههی آسمانیاش از شدت سنگلاخی از اسب به زمین افتاد؛ باری، دینی که یکی را به قدرت و دیگری را به ثروت برساند و در مقابل، خیل مردمان را بی قدرت و ثروت به خاک ذلت بنشاند مسلما بار کجیست که بدین راحتی بمنزل نمیرسد؛ یک چنین دینی مطمئنا نه یک بلکه چند جای کارش میلنگد و البته که دیگر در نزد خیل ضررکردگان محلی از اعراب نخواهد داشت؛ حالیا هیچ بیجهت نیست این حجم از رویگردانی مردم از دین در این برهه از زمان!
.
اما ضرورتا باید در نظر داشت آنچه از اسب به زمین افتاد نه اصل دین که همواره همچو هر اصل دیگری مصون از هر افتادنیست بلکه مشخصا بدل دین و در واقع ایدئولوژی دینیای بود که جای اصل دین، بقول امروزیها، بسی لایک خورده بود وگرنه اصل دین را چه به ویژهخواهی و ویژهخواری؟! اصولا و اساسا این در مرام و مسلک هر ایدئولوژی و هر قرائت خاصیست که یکجانبه و به نفع گروه خاصی عمل میکند و نه اصل دین که در حقیقت دریچهایست برای رهایی و رستگاری تمام بشریت اتفاقا از سلطه و سیطرهی یک چنین بدلهایی و نه برعکس گرفتار ساختن مردم در یک چنین مخمصههایی؛ دینی که گیر و گرفتاری آورد دین نیست رسما بدل دین (ایدئولوژی) است، پس هر گلایه و گریزی که در کارست را هم باید پای بدل دین نوشت نه اصل دین.
.
مسئولیت تاریخی یک چنین ضایعهی بزرگی- یعنی حاکم گشتن بدل دین جای اصل دین- در هر برهه از زمان و در هر کجای زمین بدوا پای روحانیت است- همو که مشخصا به نیابت از انبیاء و اولیاء رسالت تاریخی حفظ و حراست از اصل و اساس و حقیقت دین را بعهده گرفته است؛ در مجموع دو جریان تاریخی باعث پوشیده ماندن این اصل و اساس و حقیقت گشته است: یکی آمیخته شدن افهام با اوهام و دیگری آمیخته شدن افهام و اوهام با اغراض؛ اولی بیشتر "ناخواسته" در مقام ادراک اصل دین رخ میدهد و دومی بیشتر "خواسته" در مقام ایجاد بدلی برای دین. اصولا و اساسا بر عهدهی روحانیت بوده و است که در هر دوره با هر دو جریان به روال و روند خاص خود مقابله کرده و به هر شکل اصل دین را از هر اوهام و اغراضی بری دارد.
.
اما اینجا و در ارتباط با این مسئولیت باید میان اصل روحانیت و بدل آن هم تمایزی قائل شد. اصل روحانیت هم همچو هر اصل دیگری زیر خروارها پرده و پوشش و پروپاگاندای ناشی از بدلاش گم است. روحانیت بدل در هر دوره از زمان حاصل کار روحانینماهاییست که نه فقط مقابله با هر دو جریان حقیقتپوش را وامیگذارند بلکه برعکس عملا در خلاف جهتاش پامیگذارند و به این ترتیب زمینه و زمان را برای سلسله حاکمیت بدلها فراهم میسازند و در این وانفسا خود سایه به سایه و همسایهی حاکمان میگردند- فرصتی هم اگر دست دهد خود حاکم میگردند. تحققا بسی بیش از برق شمشیر این بدلیجات دین بوده و است که بنیآدم را زیر سلطه نگهداشته است و این بلاییست تاریخی که در فقر یا فقدان روحانیون اصیل، خیل روحانینماها بر سر بشریت آوردهاند.
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ دوشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
❇️ پیش از انقلاب 57 دو نهاد "روحانیت" و "بازار" بزرگترین و مهمترین پشت و پناه مردم در عرصههای مختلف زندگی بودند.
.
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیست و سوم
✍️ حسین شیران
.
پیش از انقلاب 57 دو نهاد "روحانیت" و "بازار" بزرگترین و مهمترین پشت و پناه مردم در عرصههای مختلف زندگی اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و دینی و فرهنگی بودند؛ در هر دو نهاد باصطلاح "حاجآقاها" با کار و بار معنوی بسیار بالایی مرجع و ملجأ مطمئن و معتمدی برای آحاد و اقشار مردم بودند؛ همین حاجآقاها بودند که در برهههای تاریخی متعدد دستدردست هم، هم پیش و هم پشت مردم ایستادند و با صلابتی بیسابقه مقابله با نظامهای پادشاهی را کلید زدند- نظامهایی که قرون متمادی بلامنازع و بلامعارض مینمودند. هر دو انقلاب بزرگ مردمی اخیر- انقلاب مشروطیت (1285) و انقلاب اسلامی (1357)، حاصل یک چنین توارد و تعاملی میان این نیروها بود.
.
بعد از انقلاب 57 اما بسی ورق برگشت و این دو نهاد نه تنها بتدریج در کمال کملطفی پشت مردم را خالی کردند بلکه در نهایت تمامعیار مقابل مردم درآمدند! و این بدترین اتفاق ممکن برای جامعهی ایران بود چه در حساسترین برههی تاریخ که تنها یک گام با مردمسالاری واقعی فاصله داشت باز پسافتاد و این بار بیهیچ شاه و شاهنشاهی با خودیهایی که عمری همدل و همراه بود درافتاد! درک اینکه چگونه این انقلاب که در به ثمر رسیدناش همه نقش داشتند مناسبات وارثان را از وضعیت سازنده به ستیزنده تبدیل کرد چندان دشوار بنظر نمیرسد. با فروپاشی نظام شاهنشاهی قدرت و ثروت بلاصاحب در میان افتاد و این هر دو نهاد را در چالش تاریخی عظیمی فرو برد- چالشی که متأسفانه هیچیک از آن سربلند بیرون نیامدند!
.
روحانیت که در صدر و صف اول انقلاب قرار داشت برخلاف وعده وعیدهایش نه فقط نتوانست بیخیال از کنار قدرت بیصاحب بگذرد بلکه با جان و دل تمامیتخواهی کرد و بیحد و حصر تصاحباش کرد و ایعجب بعدِ عمری حاکمستیزی خود حاکم شد و همچون هر حاکم دیگری خواهناخواه "اصل توده = تمکین" را در پیش گرفت. بازار هم که دید یار غارش بیپرده آخرتاندیشی و مردممداری را وانهاده و سفتوسخت مشغول دنیاداری و حکمرانی بر مردم است از این حجم از دگرگونی هیچ مصون نماند و او هم خداترسی و خیرخواهی و ملاحظهی مردم را وانهاد و بیپروا "اصل توده = طعمه" را در پیش گرفت و بیحساب و کتاب بی یا با ساخت و پاخت با نهاد قدرت مشغول ثروتاندوزی شد.
.
باری، به این قرار و مدارها بدمستی ناشی از سرکشیدن بیهوای قدرت و ثروت حاصل از انقلاب نه فقط وجههی مردمی هر دو پایگاه روحانیت و بازار را پایمال کرد بلکه برعکس ذهنا و عینا وجههای غیرمردمی و گاه حتی ضدمردمی به آنها داد- بقول نظامی: چو بدمستان به لشکرگه درافتاد | وزو لشکر به یکدیگر برافتاد؛ "روحانیت مبارز خلقاندیش" شد "روحانیت مباشر خویشاندیش" و "بازاری مردمدار خیراندیش" شد "بازاری مردمخوار سوداندیش"- یکی قدرت را از دست مردم خارج کرد و دیگری ثروت را؛ خروجی یک چنین روال و روند مردمکاهی شد همینکه اینک هست: "مردمانی بیقدرت و بیچیز"! اکنون در این شرایط آیا هست جبهه و جریانی که رسما و رأسا پشت و پناه مردم باشد و نظرا و عملا مردمافزایی کند؟ ...
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
❇️ پلورالیسم اگرکه در اندیشهی حل و فصل شاهمسألهی ایران یعنی شیوهی حکمرانیست بدوا باید وجودش را داشته باشد در جامعه خودی نشان دهد.
.
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیست و دوم
✍️ حسین شیران
.
پلورالیسم اگرکه در اندیشهی حل و فصل شاهمسألهی ایران یعنی شیوهی حکمرانیست بدوا باید وجودش را داشته باشد در جامعه خودی نشان دهد؛ برای اینکار ضرورتا باید با جرأت و جسارت لازم از مخفیگاه بی در و پیکر خود در غار اذهان اندیشمنداناش بیرون جهد و رأسا و رسما لباس عینیت پوشد و برخی مقدمات و احیانا مشکلات وجودیاش در متن جامعه را مرتفع سازد و بعد به گاه خویش عرض اندامی کند و با تمام توان نسبت به حل و فصل مسائل و مشکلات جامعه خیز بردارد؛ وگرنه بی وجود عینیاش هزاران هزار ذهنیت و تکیه و تأکید و تکرار لفظی در بهترین حالت حلوا حلوا گفتنیست که بهیچوجه دهان جامعه را شیرین نمیکند.
.
نخستین اقدام ضروری در این راستا "تشکیل هستهی مرکزی پلورالیسم" است. هسته در حکم پایه و پایگاهی اساسی برای پیدایش و پیشرفت و پاگیری آن در سطح و بطن جامعه است و ضرورتا باید متشکل از افرادی باشد که بتحقیق از موضعی فراز مسائل و مصائب اعتقاد و التزام به یک ایدئولوژی در مقام حکمرانی را درنوردیده و به جد خطر جایگزینی یک ایدئولوژی سلطهجوی دیگر و باز تکرار تاریخ را دریافته و بروشنی به ارزش و اهمیت و ضرورت تعقیب و تأسیس یک نظام سیاسی پلورالیستیک برای یک جامعهی ذاتا پلورالستیک با اقوام و ادیان و مذاهب مختلف پی برده و بالفعل از علم و اراده و عزم جزم لازم برای تحقق آن در جامعه برخوردارند.
.
به این قرار هستهی مرکزی پلورالیسم لزوما دربرگیرندهی "عاقلان و عاقلتران" خواهد بود- عاقلان برای حل و فصل مسائل و مشکلات موجود و عاقلتران برای پیشگیری از بروز مسائل و مشکلات بدتر (مصداق قول اینشتین که پیشتر بدان اشاره کردیم)؛ یک چنین جمعی اگرکه پاگیرد برای نخستین بار در تاریخ ایران تجلی تحقق تام "عقلای قوم" بمعنای واقعی خویش خواهد بود- عقلایی که دیگر در خدمت قوماند و نه قلدران و قدرقدرتان همواره حاکم بر قوم! حلول یک چنین ماه مبارکی بر آسمان تاریک سیاست ایران روشنایی بیسابقهای بر فضای جامعه خواهد افکند که در آن برای اولین بار در این سرزمین مردمان بسی بهتر و بالاتر از هر چیزی به چشم خواهند آمد.
.
آنگاه همهی آنها که خود به چشم خویش هستی خود را در روشنایی این ماه میبینند باید بدانند که لابد سهمی از درخشش آن دارند و اصلا و اساسا این ماه برای رسمیت بخشیدن به هستی همهی مردمانیست که خانه در خاک این سرزمین دارند؛ پس باید بدان اعتناء و اعتماد کنند و بقول مولوی صادقاش دانند: "چونکه آید او حکیم حاذق است | صادقش دان کاو امین و صادق است"، و این لازمهی آغاز کارست و تا به انجاماش هنوز الزاماتی در پیش است چه روشنایی این ماه خود از خورشیدیست که هنوز در پس پرده هست و بالاخره باید روزی بر افق این مملکت ظاهر شود و بتدریج در آسمان بلندش قرار گیرد و گرمیبخش مردماناش از هر قوم و دین و مذهب و مسلک باشد. ... (باقی در بخش بعد)
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ سه شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 آشنایی با ایسمها - بخش سی و پنجم
✍️ جان آندریوس John Andrews
🔄 حسین شیران
⏺ بلرگرایی (بلریسم) Blairism
.
یک ایدئولوژی سیاسی منسوب به تونی بلر، رهبر حزب کارگر بریتانیا (1994-2007) و نخستوزیر بریتانیا از 1997 تا 2007. بلر، همو که به نوسازی حزب کارگر کمک کرد تا به چیزی تبدیل شود که او خود و متحدانش آن را "حزب کارگر جدید" مینامیدند، از طرحی موسوم به "راه سوم" حمایت میکرد که از سوی متفکرانی همچون "آنتونی گیدنز"* برای فرا رفتن از دوگانگی میان سوسیالیسم چپگرا و سرمایهداری راستگرا ترویج میشد. این طرح در عمل به معنای ترکیب عناصر سیاستهای اقتصادی چپ و راست، برای مثال ریختن پول به بخش بهداشت و آموزش عمومی و در عین حال همزمان وارد کردن فشارهای بازار به آنها بود. بلریسم در سیاست خارجی در اصل به معنای نگرش و گرایش مثبت و مطلوب به اتحادیه اروپا و به طور مستمر به سیاست آتلانتیستی** پشتیبانی از آمریکا، چه دولت دموکرات "بیل کلینتون" و چه بعد او دولت جمهوریخواه "جورج دبلیو بوش" بود. همین ائتلاف بلر با آمریکا بود که منجر به مداخله و مشارکت بریتانیا در حمله به عراق و سرنگونی صدام حسین (1937-2006) در سال 2003 گردید و پیامدهای آن بسیاری، چه در جناح چپ و چه جناح راست، را به تحقیر و تمسخر بلر و بلریسم واداشت.
.
⏺ توضیحات مترجم:
* کتاب "راه سوم" آنتونی گیدنز را از لینک زیر از کانال جامعهشناسی شرقی میتوانید دریافت کنید:
https://t.me/orientalsociology/3052
.
** آتلانتیسم (آتلانتیکگرایی) یک باور ایدئولوژیک به همکاری و همیاری نزدیک دولتهای آمریکای شمالی (آمریکا و کانادا) و کشورهای اروپایی و در مجموع کشورهای دو سوی اقیانوس آتلانتیک (اطلس) شمالی در زمینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی است.
.
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, ایسمها, اصطلاح جامعه شناسی
[ دوشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیست و یکم
✍️ حسین شیران
.
برای گذار از حالت مونولیتیک و حکومت ایدئولوژیک به حالت پلورالستیک و حکومت دموکراتیک، پیشتر گفتیم، عمدتا دو مانع بزرگ در برابر پلورالیسم وجود دارد- دو مانع درگیر باهم: یکی ایدئولوژی حاکم با عاملیت نظام حاکم و دیگری ایدئولوژیهای انتقامجو با عاملیت نیروهای باصطلاح برانداز؛ در این بخش ضرورتا قدری روی کم و کیف تقابل و درگیری ایندو جناح درنگ میکنیم و بصورت گذرا به وضعیت جامعه و آرایش نیروها در آستانهی هر گونه تغییر و تحول نظری میکنیم تا بعد بپردازیم به این مهم که اصولا و اساسا پلورالیسم در این میانه و میدان در تقابل با این جناحها چه باید بکند تا بهنگام گوی و میدان را از دست رقبا خارج سازد.
.
ایدئولوژی حاکم که گفتیم اغلب میان مرگ و دفناش فاصله است و نظام حاکم تا آخرین لحظه نعشاش را بدوش میکشد چرا که اصل و اساس حاکمیتاش از آن و بر آن است، بحران مشروعیت ناشی از افول ایدئولوژیاش را با تشدید و تقویت بعد نظامیگریاش جبران میکند تا ثابت کند گوش توده اگر بدهکار حرف حکومت نباشد گرفتار دستاش خواهد بود. از اینجا به بعد تمام تمرکز نظام حاکم بر حفظ خویش خواهد بود و در این راستا از هیچ کاری حتی اگر خلاف ایدئولوژی و قانون اساسی و انسانی و حتی الهیاش باشد دریغ نخواهد کرد چه میداند اگر وادهد سرنوشت بسیار ناگواری از قِبل سالها سلطهی سرخ و سیاهاش بر ایدئولوژیهای دیگر در انتظارش است.
.
اما مرگ مشروعیت بزرگترین و کاریترین زخمیست که بر هر نظام ایدئولوژیک وارد میشود و سرانجام همین زخم است که کار آنها را تمام میکند. ایدئولوژیهای تحتسلطه در وسعت و سرعت بخشیدن به این مهم بسیار کارسازند و این خود آتش خشم و خشونت حکومت را نسبت به آنها برمیافروزد و در مقابل، عزم جزم آنها را برای مقابلهی بیشتر و حتی انتقام از حکومت برمیانگیزاند. ایدئولوژیهای انتقامجو بواقع محصول افکار و افعال خود نظامهای حاکم هستند و از این جهت نظامها را هیچ گریزی از آنها نیست؛ نظامها هرچه بیشتر بر مقام و موضع خود پافشاری میکنند بیشتر به رشد و توسعهی ایدئولوژیهای انتقامجو کمک میکنند و تقابل را به جاهای حساس میکشانند.
.
این تقابل هرچه بیشتر طول بکشد بیشتر از جسم و جان و روان جامعه میکاهد و بیشتر بر زار و آزار و نزاریاش میافزاید و از تلاطم زندگیاش میاندازد. سماجت و سرسختی نیروها در مقابله با یکدیگر ممکنست سالها جامعه را در وضعیت وخیم نگهدارد و در نهایت در قالب ویرانهای به آیندگان تحویل دهد. جامعهای که به ورطهی انتقام نیروها و ایدئولوژیها از هم سقوط کند دیگر به این راحتی از حدت و شدت شکستها و شکستگیها قد راست نتواند کرد. کافیست شعلهی شرور جنگهای داخلی از هر سو سرگیرد و همچون سرطان بدخیم مقاوم به درمانی سالهای سال زندگی چندین نسل را در خود بسوزاند. تنها پاگیری بهنگام پلورالیسم است که میتواند از پیدایش یک چنین شرّ اعظمی پیشگیری کند. اما چگونه؟ ...
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 فراتلفیقگرایی، راهی برای رهایی - بخش بیستم
✍️ حسین شیران
.
ایدئولوژی آن مغناطیس قدرتمندیست که با شدت و حدت بالایی آرایش مولکولی اذهان افراد را از حالت طبیعی خارج ساخته و در راستای مشخصی قرار میدهد و تحققا از آنها تودهای همسو و همسان و همفکر و همفعل میسازد. البته که کنترل و هدایت یک چنین افرادی بمراتب راحتتر از آنهاییست که هر کدام بسوی دیگری نظر دارند و بسان دیگری میاندیشند و بساز دیگری میرقصند؛ بیجهت نیست این مغناطیس اینقدر در چشم سلطهجویان عزیز است؛ دشواری کارشان در تولید و توزیع و تبلیغ و تزریق ایدئولوژی در اذهان است بعد از آناش دیگر توقع دارند یک گله گوسفند تحویل بگیرند و بیدردسر بهر سو که خواستند برانند. این تحقق عینی اصل توده = تمکین است که در بخش پیش گفتیم هر حاکمی عملا دنبال آنست.
.
اما از آنجا که ما نه یک سلطهجو بلکه سلطهجویان داریم به تبع آن نه یک ایدئولوژی بلکه ایدئولوژیها داریم و از آنجا که هر ایدئولوژی حوزه و میدان مغناطیسی خاصی برای اثرگذاری خود میطلبد ضرورتا نه یک توده بلکه تودهها داریم؛ این رمز و راز پارهپاره گشتن و از هم سوا شدن مردم در سراسر جهان در قالب میادین و در واقع ملل و ممالک مختلف است. حاکمان خود خوب میدانند که تنها دشمن ایدئولوژی خود ایدئولوژیست برای همین با تمام توان از میدان مغناطیسی ایدئولوژی خود حراست میکنند و تودهی تحت سلطهی خود را از میادین و تأثیر ایدئولوژیهای دیگر دور نگهمیدارند- نمونهی اعلایش کیم جونگ اون در کرهی شمالی؛ با اینحال این هرگز مانع ضعف و زوال ایدئولوژی حاکم نمیگردد.
.
برخلاف افراد فرومغناطیس که حتی بعد از افول ایدئولوژی حاکم همچنان تحت تأثیر آن باقی میمانند بیشتر افراد جامعه خاصیت پارامغناطیسی دارند و بمحض بیجان و بیجاذبه گشتن ایدئولوژی حاکم بحالت اولیهی خود بازمیگردند. تحمل یک چنین وضعیتی برای حاکمان سخت است؛ درست است که ایدئولوژی حاکم قدرت جذب خود را از دست داده اما میدان و در واقع مملکت حاصل از آن و مهمتر از همه حاکمان سر جای خودند و اجازهی اینکه توده تمرد ورزد و از کنترل خارج شود و هر کس بسویی و سازی دیگر برقصد را نمیدهند؛ این در دید حاکمان یعنی تخطئه و تخطی از اصل توده = تمکین (حالت گوسفندی) و مشخصا اینجاست که حاکمان ردای چوپانی خویش را درمیآورند و بیپرده روی گرگ خود را رو میکنند.
.
از اینجا به بعد جامعه بدترین دوران خود را سپری میکند و عملا به یمن روی خشک و خشن حکومت پر از نفاق و منافق میگردد چه بغیر از بخش اندکی از جامعه که خاصیت دیامغناطیس بخود میگیرند و بتدریج از میدان فرار میکنند خیل پارامغناطیسها یعنی آنهایی که خود را از تأثیرات و تلقینات ایدئولوژی حاکم خالی مییابند ناگزیر برای حفظ منافع خود تظاهر به فرومغناطیس بودن میکنند یعنی وانمود میکنند همچنان قائل به ایدئولوژی حاکم و تابع طبقهی حاکماند. با این وجود دیگر از آن اعتماد و اطمینان پیشین خبری نیست و حاکم و محکوم هر دو بشدت همدیگر را میپایند تا ناغافل از هم نخورند. این خودمشغولی ملت و حکومت بهمدیگر برای رقبای یک مملکت بهترین خبرهاست چون چیزی بهتر از این باعث تضییع توان و تعویق توسعهشان نمیگردد.
.
(باقی در بخش بعد)
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیقگرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology
[ شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
98 پرونده فساد برای مدیران اجرایی کرمان
.

.
🌓 اصولا و اساسا برای بود و نمود هر چیز و هر کسی از جمله جامعه باید سه حالت و سه سطح در نظر گرفت: 1. بیماری 2. سلامت 3. فراسلامت، و متناسب با هر حالت تصمیم و تدبیر مقتضی را اتخاذ کرد؛ حالیا با این حجم از سلولهای سرطانی که بعنوان نمونه تنها در یک بخش از کالبد این جامعه مشاهده میکنیم باید واقعبین باشیم و بدانیم که با یک تن بیمار دچار ضعف سیستم ایمنی با انواع بدخیمیها طرفایم که فعلا سرپاایستادن برایش در اولویت است تا راهپیمایی و کوهپیمایی که لازمهاش تن سالم و فراسالم است. برای رهایی از یک چنین وضع وخیمی بدوا باید با تمام توان بر نسخههای شفابخش و بهبوددهنده متمرکز شد تا در گذر از هرگونه بیماری به مرز عافیتاش رساند و بعد با برنامههای سلامتمحور سلامتیاش را تضمین کرد و سپس با فوقبرنامهها بهترینها را در سطح فراسلامت برایش رقم زد. پیش از هر چیز باید جامعه را به تریاژ اورژانس اجتماعی برد و با معاینات و بررسیهای علمی میزان درد و رنج و سطح سلامت و هوشیاریاش را سنجید و بعد بر اساس آن اقدامات لازم را بکار بست وگرنه هر اقدام بیپایهای همچو بازار و کارزار فالگیران بگیرنگیرها خواهد داشت!
.
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)
🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)
برچسبها: جامعه شناسی, مسائل اجتماعی ایران, فساد سیستماتیک, سلامت فراسلامت
[ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۳ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]

