جامعه‌شناسی شرقی Oriental Sociology

                                  بررسی مسائل اجتماعی ایران و مسائل جامعه‌شناسی

                                      وبسایت حسین شیران - دکترای جامعه‌شناسی

ابد و یک روز (3)

به سعید روستایی

حسین شیران


     ارباب نقد- استاد «مسعود فراستی»، در حق فیلم «ابد» گفته‌اند (تفکیک‌ها و تأکیدها از جانب من است):

1- «ابد و یک روز» "بدترین و خطرناک‌ترین" فیلم جشنواره فجر بود؛
2- این فیلم از نظر "هنری" هیچ جایگاهی ندارد، چرا که "سیاهی" در آن موج می‌زند؛
3- از نظر و نگاه "سیاسی" فیلم قابل توجهی است؛
4- در برابر چنین آثاری باید "نقد هنری و فرهنگی و تند" داشت، نه این که "شعار سیاسی" داد؛
5- "نقد درست" را باید از تصویری که فیلم از "جامعۀ‌ ایران" در دنیای غرب می‌سازد دریافت کرد؛
6- اگر این فیلم به "جشنواره‌های خارجی" راه یابد قطعاً "جوایزی" را دریافت خواهد کرد؛
7- نگاه "سیاه‌نمایی و وطن‌فروشی" در آن به‌وفور دیده می‌شود؛
8- دنیای "غرب" به فیلم‌های ما نگاه هنری ندارد؛
8- در جشنواره امسال فیلمی که به عنوان فیلم ملی جایزه گرفت "ضدملی" بود؛
9- این فیلم در ذات خود "وطن‌فروشی و تباهی" دارد؛
10- "هیئت داوران" مبهوت یک "اثر قلابی پایین شهری" شدند؛ و ... (به نقل از سوره سینما)."

 

فیلم سینمایی ابد و یک روز سعید روستایی جامعه شناسی شرقی

 

     اولاً که خدا را هزار مرتبه شکر، هیئت داوران هیچ همچو ایشان نیندیشیده‌اند و به حق، مزد «ابد» و «درک صحیح» نهفته در آن را کف دست شما و سایر دست‌اندرکاران فیلم بویژه بازیگران توانمندش گذاشته‌اند و بعد، مهم‌تر از آن اینکه شکر خدا ایشان در این میانه و میدان چندان سمت و مسئولیتی نداشته‌اند و ندارند وگرنه با این طرز تفکر خطرناکی که در خود می‌پرورند آن تعداد اندکی که گفتیم «آبرودار» این حوزه‌ هستند را هم به تیغ تیز "کج‌اندیشی" و "وارونه‌بینی‎"شان قلع‌وقمع می‌کردند و به یکباره برهوتی از بی‌بهرگی و بی‌خاصیتی را نصیب هنر و هنرمند این مملکت می‌ساختند!

 

     البته من اینجا پیش از آنکه به ادامۀ بحث بپردازم لازم می‌دانم نکته‌ای را یادآور شوم و آن اینکه به واقع امر، بنده بالشخصه نه کاری با شخص شخیص ایشان (ارباب نقد) دارم و نه حتی کاری با شخص شما که کارگردان و نویسندۀ این فیلم هستید؛ بحث من اینجا مشخصاً بر سر فیلم «ابد» است که نظر به نوع توجه و موضع‌گیری‌اش در برابر مسائل و وقایع جامعوی بسیار "ارزندۀ"اش یافتم و بعد «نقد» و نظر ایشان به این فیلم است که باز نظر به نوع توجه و موضع‌گیری‌ متفاوتشان در برابر مسائل و وقایع جامعوی بسیار "نابرازندۀ"اش می‌بینم!

 

     ورود من به این بحث کلاً از منظر «جامعه‌شناسی» و جزئاً از مجرای «جامعه‌شناسی هنر و سینما» است، به این معنا که فیلم سینمایی «ابد و یک روز» را به عنوان یک پدیدۀ هنری به لحاظ تأثیر و تأثری که در جامعه داشته و دارد مورد توجه دارم و در این میان اصلاً به ابعاد هنری و سینمایی آن کاری ندارم وقتی که می‌دانم این یک امر فنی و تخصصی است و من هیچ صلاحیت نظر دادن در خصوص این ابعاد را ندارم. اما اینکه اینجا اینگونه به خود اجازه می‌دهم در خصوص نقد و نظر یک منتقد سینما در خصوص یک فیلم سینمایی نظر بدهم از این باب است که اتفاقاً ایشان هم به هر دلیل به ابعاد درونی و فنی و تخصصی کار نپرداخته‌اند و همچون من بیشتر ابعاد و آثار بیرونی آن را هدف گرفته‌اند. بندبند نقد فوق را اگر که باز مرور کنید رسماً متضمن این گفته‌اش بازخواهید یافت.

 

     اینک اینجا مسأله اینست: براستی چگونه است که یک موضوع واحد از یک منظر واحد دقیق بازنگریسته می‌شود و دو بازتاب کاملاً متفاوت از آن، و حتی بسی بیش از این، دو بازتاب کاملاً متقابل و متضاد از آن ارائه می‌گردد؟! یکی آن را «خوب» می‌بیند یکی «بد»؟! یکی «خیر» یکی شر و «خطر»؟! یکی «سفید» یکی «سیاه»؟! یکی «غیرسیاسی» یکی کاملاً «سیاسی»؟! یکی «ملی» یکی «ضدملی»؟! یکی «وطن‌دوست» یکی «وطن‌فروش»؟! یکی یک اثر «هنری» یکی یک اثر «قلابی»؟! یکی «بالاشهری» یکی «پایین‌شهری»؟! ...

 

اینکه چگونه چنین چیزی اتفاق می‌افتد را در بخش بعد بخوانید.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: سعید روستایی, جامعه شناسی سینما, ابد و یک روز, جامعه شناسی شرقی

[ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

اندر باب اندیشه و آداب هم‌انديشي (1)
📝 حسین شیران


⏺ قطعاً بسیاری از شما دوستان اندیشمند این تابلوی معروف را دیده‌اید و نام و نگارگرش را هم می‌شناسید. آنهایی هم که تا به حال ندیده‌اند و نمی‌شناسند این فرصت مناسبی‌ست برایشان که هم این شاهکار عرصه و عالم هنر را با دقت ببینند و هم اطلاعات مختصری در مورد آن بدست بیاورند.

 

مکتب آتن - رافائل - جامعه شناسی شرقی

 

⏺ نام این اثر "مدرسه یا "مکتب آتن" است The School of Athens و صاحب آن رافائل سانتزیو Raffaello Sanzio نگارگر نامدار عصر رنسانس! در مورد  رافائل (بیشتر به اسم کوچک معروف است) همین‌قدر بدانیم که در سال ۱۴۸۳ در شهر اوربینو Urbino ایتالیا به دنیا آمد و بعدِ 37 سال زندگی در سال ۱۵۲۰ در شهر  رم از دنیا رفت. جالب اینکه می‌گویند او درست در همان روزی چشم بر جهان بست که در آن چشم به جهان گشوده بود (۶ آوریل)!

 

⏺ زمان خلق این اثر رافائل 27، 28 سال بیشتر نداشت. از قرار، به سفارش  پاپ جولیوس دوم Julius II بود که او کار بر روی این اثر را در سال 1509 شروع کرد و بعد از دو سال تلاش در سال 1511 به اتمام رساند. از همان زمان تا حال این نگارۀ 500 در 770 سانتی‌متری در تالار امضاء کاخ واتیکان نصب است که البته حالا بیشتر به افتخار او به تالار رافائل معروف است.

 

رافائل به پاس این اثر و البته آثار دیگری که در ادامه از خود به جای گذاشت "شاهزاده نقاشان" لقب گرفت. او علی‌رغم کم‌سن و سالی‌اش پیشرفت خوبی در کارها داشت همین‌طور در قلب‌ها؛ ویل دورانت بزرگ در حق او گفته است "او خوشبخت‌ترین و کامیاب‌ترین و محبوب‌ترین هنرمند همۀ تاریخ است"!

 

⏺ در این تابلوی بی‌نظیر و پررمز و راز ما با وضوح یکسان اشخاص متعددی (دقیقا 56 نفر) را مشاهده می‌کنیم که همه در پهنۀ تصویر پراکنده‌اند و به هر شکل هر کدام در گوشه‌ای از آن در گیرودار  بحث ‌و ‌گفت و شنود و خلاصه فعالیت علمی هستند. به لطف تحلیل‌ها و تشخیص‌های بسیاری که از آن زمان (قرن 16) تا حال که در قرن 21 به سر می‌بریم صورت گرفته ما حالا اغلب افراد حاضر در صحن تابلو را می‌شناسیم:

 

⏺ از  افلاطون و  ارسطو بگیرید که درست در میانه تصویر بر روی سکو ایستاده‌اند و سرگرم  مباحثه‌اند [P1] تا سقراط که در سمت چپ، پشت به آنها به یاری انگشتانش مطلبی را برای اسکندر کبیر توضیح می‌دهد [P2] تا دیوژن که آرام و بی‌خیال در میانۀ تصویر مقابل پای افلاطون و ارسطو بر روی پله‌ها ولو شده است [P3] تا  اپیکور که بر روی نیم‌ستون سمت چپ، کتابی به روی خود گشوده است! [P4]

 

مکتب آتن - P1

مکتب آتن - P2

مکتب آتن - P3

 مکتب آتن - P4 

 

⏺ و باز از اقلیدس بگیرید که در کنارۀ راست، بر روی لوحی خم شده یک طرحی هندسی ترسیم می‌کند [P5] و بطلمیوس که در کنار او پشت به ما کره‌ای در دست چپ گرفته تا زرتشت پیامبر گران‌قدر ما که با لباس سفید در مقابل او ایستاده و کره‌ای بزرگتر از مال او هم در دست گرفته [P6] و حتی خود رافائل که میان پاهای سقراط و اسکندر او هم با لباس سفید برای همیشه به بیننده نظاره کرده است! [P7]

 

مکتب آتن - P5 

مکتب آتن - P6

 مکتب آتن - P7

 

⏺ البته اینها که گفتم تشخیص و تمییز غالب است و بحث بر سر چیستی و کیستی و کیفیت حضور افراد و اجزاء و عناصر متعددی که در سراسر متن این شاهکار بی‌بدیل پراکنده‌اند شاید تا ابد ادامه داشته باشد کما اینکه هنوز برخی از آنها ناشناخته مانده‌اند. اما در خود این تابلو چندین تابلو و تندیس پررمز و راز هم به تصویر کشیده شده‌اند که شما در امتداد پایینی تصویر (نزدیکترین نقطه به خود) آنها را ملاحظه می‌فرمایید.

 

⏺ غیر از تابلوی بزرگ سمت چپ تصویر که به هر دلیل تیره گشته است [P8] و در تمام تصاویر منتشر شده اینگونه است(؟) چهار تابلوی پرنقش به چشم می‌خورند با یک تابلوی خالی کوچک در وسط بر دوش یک الهه(؟) که من هرچه زوم می‌کنم و زور می‌زنم چیزی در آن نمی‌بینم! [P9] چه می‌دانم شاید رافائل پر کردن آن را به آیندگان واگذاشته است تا آنها هم نقشی در این تابلوی پررمز و راز داشته باشند!

 

مکتب آتن - P8

مکتب آتن - P9

 

⏺ اما به نظر شما هدف از طرح این مقدمه پیرامون تابلوی مکتب آتن در آغاز بحث هم‌اندیشی چه می تواند باشد؟ در بخش بعد ...

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: جامعه شناسی, مکتب آتن, آیین هم اندیشی, جامعه شناسی شرقی

[ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

شش راهبرد برای تلفیق روش‌ها و ترکیب داده‌ها در پژوهش‌های علوم اجتماعی
Six strategies for mixing methods and linking data in social science research
نوشتۀ: جنیفر میسون Jennifer Mason بازگردان: حسین شیران
University of Manchester - July 2006
ESRC National Centre for Research Methods

بخش پنجم

 

✅ بخش پنجم : راهبرد چهارم: "تلفیق روش‌ها به منظور دستیابی به یک اندازه‌گیری دقیق از طریق ثلث‌بندی

     بسیاری از مطالعات در جستجوی راهی برای ادغام داده‌ها و تجزیه و تحلیل‌ها از اصطلاح ثلث‌بندی triangulation استفاده می‌کنند و این متأسفانه به یک توجیه لنگ و همه‌گیر برای استفاده از بیش از یک روش در تحقیق تبدیل شده است. در اینجا، برای سادگی و وضوح، من نیز از این اصطلاح استفاده می‌کنم تا بطور خاص به مطالعاتی که در آن یک پدیدۀ اجتماعی از دو یا چند نقطۀ ممتاز مختلف، به منظور مشخص ساختن دقیق آن پدیده و یا به منظور بهبود آزمون یا اعتباربخشی دقت و صحت مشاهده مورد سنجش قرار می‌گیرد اشاره داشته باشم. بنابراین این یک نسخۀ باریک‌تر و خاص‌تر از منطق منسجمی است که در بالا بحث شد.

 

راهبرد چهارم تلفیق روشها در علوم اجتماعی - جامعه شناسی شرقی

توضیح نمادین راهبرد چهارم: "تلفیق روش‌ها به منظور دستیابی به یک اندازه‌گیری دقیق از طریق ثلث‌بندی

 

منطق تأییدی Corroborative Logic
این نسخه از ثلث‌بندی ترسیم‌گر یک منطق تأیید و تقویت کننده است که در آن اشکال مختلف داده‌ها و روش‌ها برای تأیید و اثبات آنچه که مورد سنجش است و گاهی اوقات برای اثبات یکدیگر، مورد استفاده واقع می‌شوند.

 

✅ چالش‌ها و فرصت‌ها
چالش‌ها بسیار زیاد هستند، بخشی به دلیل تأکید بر دقت در اندازه‌گیری که به سادگی با طبیعت پیچیده و فرایندی بسیاری از الگوهای تبیین در علوم اجتماعی سازگار نیست و بخشی به این دلیل که روش‌ها و رویکردهای مختلف بندرت همدیگر را صریحاً مورد تأیید قرار می‌دهند. تهدید اینجاست که ثلث‌بندی از این جهت که یک اصطلاح فنی است می‌تواند کار را بسی «علمی»تر از آنچه که هست از آب دربیاید. 
فرصت‌ها محدود هستند چرا که شیوه‌های مشاهدۀ پژوهش‌گر و طرح سؤالاتش در نهایت بواسطۀ یک منطق محافظه‌کار صورت می‌پذیرد که بیشتر متناسب با تعیین محورهای مختصات جغرافیایی است تا با تبیین پدیده‌های اجتماعی.

 

✅ حکم نهایی
تلفیق روش‌ها با منطق تأییدی صورت می‌پذیرد؛ انجام دادنش دشوار و مزایایش محدود است چرا که روش‌ها و رویکردهای مختلف بندرت یکدیگر را صریحاً مورد تأیید قرار می‌دهند.

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: روش تحقیق تلفیقی, جامعه شناسی, پژوهشگری علوم اجتماعی, جامعه شناسی شرقی

[ پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

حکایتی اندر باب نظارت سازمانی
حسین شیران


     این روزها که بحث زلزله غرب کشور و ویرانی مسکن مهر و کم‌کاری عاملان و ناظرانش همه جا نقل محفل است من دیگر از هر چه حرف و حدیث مستقیم است درمی‌گذرم و تنها به کنایت به نقل به مضمون حکایتی اندر باب نظارت بسنده می‌کنم با این تذکر که نتیجۀ حاصل از این بحث معطوف به کل مسأله است و تنها به بخش مسکن محدود نمی‌گردد.

 

     گویند مردی مایه‌دار شیری داشت که بسیار عزیزش می‌داشت. در وصف این عزیز داشتن همین بس که بگویم با وجود تعداد زیاد خدمت‌گزارانی که داشت خود به میل خویش به تر و خشک‌ کردن شیر می‌پرداخت و خود به دست خویش خورد و خوراکش را می‌داد! اگر از او می‌پرسیدی با این همه خدم و حشم چرا این کارها را به دیگری نمی‌سپاری می‌گفت: "اشکالش چیست؟ ما به هم عادت کردیم!" اما واقعیت‌اش این بود که مرد به هیچ کس دیگر اعتماد نمی‌کرد تا شیر عزیزش را به دست او بسپارد! اگر هم یک ساعت و تنها یک ساعت صدایی از شیرش به گوش‌اش نمی‌رسید زود می‌پرسید: "این شیر را چه شده است چرا هیچ صدایی ازش برنمی‌آید؟" خلاصه به این قرار شیربازی و شیراندیشی شده بود کار هر روز و شب‌ این مرد!

 

     روزی از روزها چنین به نظرش آمد که شیر عزیزش بسی دچار ضعف گشته و هیچ از حال و حوصلۀ همیشگی‌اش برخوردار نیست. بلافاصله خود را مذمّت کرد که لابد خوب به شیرش رسیدگی نکرده است، حرف اطرافیان را هم گوش نکرده است تا که کار را به دیگری بسپارد! پس زود به فکر جبران افتاد و به تعجیل مردی از خدمتگزاران را مأمور ساخت تا کاملاً در خدمت شیر باشد و نگذارد به هیچ وجهی از وجوه آب توی دل شیر تکان بخورد! و بعد او را ملزم ساخت تا هر روز صبح یک عدد گوسفند تهیه کند و تا شب هر طور شده آن را به خورد شیر دهد تا که از ضعف درآید و خیلی زود به وضع سابق خود باز گردد. بارها هم تأکید کرد که این مهم‌ترین وظیفۀ کاری اوست. چندی به این قرار گذشت و مرد بی‌قرار هر روز شیر را می‌پایید تا مگر نشانه‌ای از بهبودی‌اش بازیابد اما بازنمی‌یافت. بتدریج دل‌واپس گشت و خدمت‌گزار را صدا کرد و از چندوچون کارش پرسید. او هم اطمینان داد که طبق قرار کارش را انجام می‌دهد و هیچ کسر و قصوری هم در کار نیست. با این حال مرد نتوانست به این قرار دل خوش کند پس مردی دیگری اجیر ساخت تا هم به او یاری‌ کند و هم ناظر کارش باشد.

 

     چندی دیگر هم به این قرار گذشت و باز هیچ تغییری در حال شیر حادث نشد که هیچ، تازه قدری هم بدتر شد! پس مرد سخت برآشفت و زود آن دو را خواست و از علت ماجرا پرسید و باز آنها هر دو اطمینان داند که هیچ مشکلی در کار نیست! هر چه بود این بار مرد قدری به کار آنها تردید روا داشت پس مصلحت آن دید که ناظری دیگر به کارشان بگمارد که کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند و بعد دوباره دل‌نگران به انتظار نشست. روزها یکی پس از دیگری از سر ‌گذشت و اوضاع شیر هیچ خوب نشد که نشد. هر سه مرد را فراخواند و این بار تک به تک بازخواستشان کرد. آنها هر سه شهادت ‌دادند که اوضاع کاملاً بر وفق مراد است و هیچ قصوری به هیچ شکل در کار هیچ کس وجود ندارد. طبق قرار شیر عزیز هر روز یک گوسفندش را تمام و کمال می‌گیرد و میل می‌فرماید؛ حال اینکه اوضاعش هیچ بهبود نمی‌یابد دیگر به خود شیر ربط دارد و نه هیچ یک از آنها!

 

     اما این حرف‌ها هیچ مرد مایه‌دار را آرام نمی‌ساخت. شیر عزیزش داشت از دست می‌رفت و هیچ تدبیری از او کارساز نمی‌افتاد. برای او تصور بی‌شیر زیستن هیچ ممکن نبود پس تنها کاری که می‌توانست انجام دهد این بود که باز کار مراقبت و نظارت را هر چه بیشتر قوت بخشد تا مگر نتیجه بگیرد. پس بار دیگر مردی اجیر کرد تا بر کار سه مرد قبلی به شدت نظارت کند و هر روز به دقت به او گزارش دهد. چندی هم به این قرار گذشت و این بار دیگر حال شیر بشدت وخیم گشت و سرانجام مُرد. مرد مایه‌دار بشدت از مرگ شیر عصبانی گشت و این بار رفت نزد قاضی و از هر چهار عامل و ناظر شکایت کرد. کار که به محکمه کشید هر چهار نفر از پشت هم برآمدند و نه فقط خود را مبرّا نشان دادند بلکه برعکس، خود ارباب را به تهمت‌زنی و افتراگویی و کسر ناجوان‌مردانۀ کارمزدشان متهم ساختند. قاضی هم چون ادلۀ کافی بدست نیاورد بنا را برتبرئۀ آنها گذاشت و تمام کارمزدشان را هم پس گرفت و رهایشان ساخت.

 

     روزی از روزها مرد اجیر اول به پیش مرد مایه‌دار رفت و گفت: ارباب اگر اجازه دهند آمده‌اند تا اعترافی بکنند. ارباب به او گفت برود پی کارش که بعد شیر دیگر هیچ چیزی برای او ارزش و اهمیت ندارد. با این وجود مرد اجیر پا پس نکشید و گفت: حداقل از باب آگاهی‌تان لازم است بگویم که شما بنده را اجیر ساختید تا هر روز یک عدد گوسفند به خورد شیرتان بدهم و من این کار را می‌کردم منتهی واقعیت اینست که یک پاچه از آن را برای خودم و خانواده‌ام برمی‌داشتم و سه دیگر را به خورد شیر می‌دادم. شما که به کار من شک کردید و ناظری بر کار من گماشتید بعد آن ناچار یکی خود برمی‌داشتم و یکی هم به او می‌دادم و دو دیگر به شیر می‌دادیم. و بعد که ناظر دوم را افزودید ناچار شدیم یکی هم به او دهیم و این‌گونه تنها یکی به شیر می‌رسید! ناظر سوم هم که از راه رسید آن یکی هم نصیب او شد و دیگر چیزی برای شیر نماند! اینگونه شد که شیر عزیزتان از دست رفت! اگر گذاشته بودید به قرار نخست کارها پیش برود اکنون نه خانوادۀ من گرسنه می‌ماند و نه شیر شما می‌مرد!

 

* نتیجه: در سرزمین دزدان افزودن بر تعداد ناظران، عملاً دزد را بر دزد مراقب گذاشتن است!

 

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, مسائل اجتماعی ایران, نظارت اجتماعی

[ شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

«نوربرت الیاس و میشل فوکو Norbert Elias and Michel Foucault»

نوشته: دنیس اسمیت Dennis Smith

بازگردان: حسین شیران Hossein Shiran

بخش هشتم

 

 

نیچه، هوسِرل و باشلار -۳
     فوکو تلویحاً میان دو نوع ساختاریابی تمایز قائل می‌شود؛ در یک سو، «ساختاریابی هستی انسان» که بواسطۀ «مختصات بنیادی» جهان‌شمولی از قبیل تقابل‌گرایی‌هایی همچون نزدیکی و دوری، روشنی و تاریکی و یا فراز و نشیب صورت می‌پذیرد و در سوی دیگر، «ساختاریابی شیوه‌های اجتماعی و روانی» در درون دوره‌های تاریخی خاص که بواسطۀ گفتمان‌های نهادی خاص (بعنوان مثال، در مدارس، دادگاه‌ها و درمان‌گاه‌ها) صورت می‌پذیرد که با نفوذ در ذهن و روان افراد، آن‌ها را تحت کنترل خود درمی‌آورد.

 

     این دو نوع از ساختاریابی پیامدهای متفاوتی دارند. به باور فوکو، اشکال هنری حماسی، بزمی و غم‌انگیز به ما درک گسترده‌ای از شرایط انسانی می‌دهند و در مقابل، گفتمان‌های نهادی مدرنیته، گزینه‌های متعدد مربوط به هستی را مسدود ساخته و طیف وسیع امکانات لازم برای تجربة انسانی را محدود می‌سازند. با این حال، این بیشتر تصریحی است تا تلویحی. فوکو درصدد نیست تا به یک موضع فلسفی استادانه یا سازگار با نظریاتش در مورد ماهیت هستی (اینکه ساختارها چیستند و شیوه‌ها چیستند؟) و یا ماهیت معرفت (اینکه ما چگونه "می‌دانیم" که اینها چیستند؟) دست یابد.

 

     در کل، در او علاقه‌ای به تولید یک «نظریه کلان» دیده نمی‌شود. مفاهیم نظری او در واقع یک نوع ابزارهای برش هستند- اسبابی سودمند برای تشریح «تجارب»اش. این ابزارها صرفاً برای کار بر روی این موضوع خلق شده‌ و در ارتباط با آن هم گسترش یافته‌اند. آنها تشکیل دهندة یک سیستم نیستند. در حقیقت امر هم فوکو مورخ سیستم‌هاست و نه خالق هیچ یک از آنها.

 

     در اصل آنچه باعث تحریک و تهییج فوکو گشت دو پروژة مرتبط بهم بود- و اینجاست که ما دوباره به الیاس برمی‌خوریم؛ این دو پروژه عبارت بودند از: نخست، کشف چگونگی تحقق ساخت‌یابی شیوه‌ها از طریق پژوهش تاریخی در دور‌ه‌های زمانی مختلف (به زودی در این خصوص بحث خواهد شد)؛ و بعد بیرون کشیدن و روشن ساختن بینش بنیادی خود در خصوص اینکه چه چیزی عمیقاً در زندگی بشر در معرض خطر است.

 

     بینش‌ها و یا به بیان دیگر مکاشفات در رابطه با چگونگی عملکرد جهان و بعد چگونگی تناسب آنها باهم، در نزد الیاس و فوکو متفاوت از هم دنبال شده است: در مورد الیاس، یک شیفتگی به تأثیر متقابل ‌پیوست‌ها و گسست‌ها و یک درک قوی از جریان‌ها و ضدجریان‌ها و خروش‌ها و ضدخروش‌هایی به چشم می‌خورد که جزر و مدها و گرداب‌های زندگی را شکل می‌دهند؛ و در مورد فوکو، یک دیالکتیک میان انواع فشارهای سرکوبگر و رهایی انفجارگونه دیده می‌شود.

 

     با این حال، هر دو اندیش‌مند در هر دو چشم‌انداز مشابهت‌هایی باهم دارند که در ادامه بدان خواهیم پرداخت. الیاس یک بار اظهار داشت: «تجربة من اینست که بتدریج شاهد چیزی جدید هستم، چیزی که پیش‌تر نمی‌دانستم و از این جهت من در حکم یک سرمشق هستم: می‌توانید آن را انجام دهید و این ارزش آزمودن و رنجیدن را دارد. این یک روش طبیعی برای کار یک دانشمند است. یکی که دارای یک مسأله است و یک روز از آن سر می‌درآورد و می‌گوید که راه حل پیش من است. به هر حال یکی ممکنست هیچ اندیشه‌ای در مورد آن نداشته باشد و یکی داشته باشد.» (الیاس 1994b، 75-6) .


پایان بخش هشتم

Norbert Elias and Michel Foucault
Hossein Shiran
منبع:
Norbert Elias and Modern Theory
Professor Dennis Smith , 2001

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: کتاب جامعه شناسی, الیاس فوکو اسمیت, نظریه اجتماعی مدرن, حسین شیران

[ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

ابد و یک روز (2)

به سعید روستایی

حسین شیران

 

✅ اما عزیز، حالا که لطف خدا شامل حالتان شده است تا هنوز به «سی» نرسیده به «درک» صحیحی از آنچه لازمه‌ی کارتان بعنوان یک «کارگردان» است دست یابید باید مراقب باشید در مسیر دور و درازی که در پیش دارید همچنان «تابع» این «درک» باشید. بی‌تعارف بگویم که در چشم من این «درک» چون «درّ» گرانی است که به هر کس ندهند! بیهوده نیست میل من به «ابد» و «شما» که چه «خوب» و چه «زود» صاحب این «درّ» گشتید!

 

✅ بی‌تردید در هر حوزه‌ای همیشه و هر جا هستند کسان بسیاری که شب‌وروز بی‌وقفه کار می‌کنند، با این وجود تنها کسان اندکی از آن همه، «آبرودار» حوزه‌ی خویش‌اند. شما هم دستکم به حدّ درکی که در «ابد» نشان دادید، به باور من، شایستگی‌اش را دارید تا جزو این اندک کسان «سینما» باشید به شرط آنکه در ادامه به‌هیچ‌وجهی از وجوه دست از دامن این «یار» برندارید.

 

✅ و چرا باید بردارید وقتی که می‌دانید هم‌این «درک» بوده است که شما را از «صفر» تا «ابد» فرا برده است و این‌گونه برایتان ارج و قرب فراوان به بار آورده است. پس بر شماست که بعد از «ابد» هم به درکی که در آن بکار بسته‌اید متکی باشید و بگذارید در راهی که خود می‌دانید هزار پیچ‌وخم دارد باز هم «آن» راهبرتان باشد. این بیشتر به نفع شماست تا هر کس دیگر، اگر که می‌خواهید همواره «عزیز» بمانید. می‌دانید که یکبار عزیز شدن آسان است این همواره عزیز ماندن است که سخت است.

 

✅ و این سختی برای شما چندیست که شروع شده است چه دیگر از حریم و حدود آرام «ابد» عبور کرده‌اید و اکنون در دایره‌ی توفانی «دوران پساابد» قرار دارید. می‌دانم در مملکتی که روز به «روزنامه» «عزیز» می‌کنند شب به «شب‌نامه» «حضیض»، اساساً کار بسیار دشواری در پیش دارید! از این جهت، «گمنام» ماندن هزار بار بهتر از «خوش‌نامی» و بعد «بدنامی»ست! اما حالا دیگر کار شما از این حرف‌ها گذشته است. ترسی به خود راه ندهید و با قوّت هر چه تمام به کار خود ادامه دهید!

 

✅ هیچ چیز در این دوران به اندازه‌ی پرهیز از «حاشیه» کارساز نمی‌افتد. پس از هر چه حاشیه هست دوری کنید! این را بخاطر حفظ حرمت آن «درک» می‌گویم. برای آن‌که «اهل ادب» است هرچه هست در خود «متن» است بخصوص اگر که بگذارید این «متن» را هم‌آن درکی که در «ابد» بالغ شد دوباره بنویسد! بگذار این‌گونه هم خیال شما راحت باشد که همواره در مسیر صحیح قدم برمی‌دارید و هم این مردم دل‌شان خوش باشد که در سینمایی که بیشتر به «هرزه» می‌رود تا «راست»، دارد کسان اندکی که می‌دانند چگونه برانند تا به پروبال «ولی‌نعمت» خود هیچ نمالند!

 

✅ در پشت تمام این جنب‌وجوش‌های سطحی همهمه‌سازی که همواره در بستر این جامعه جاریست بی‌تردید مردمانی هستند «بی‌همه‌چیز» که وجودشان جز در مواردی اندک، به چشم هیچ کس نمی‌خورد! ارزش و اهمیت «فیلم ابد و یک روز» شما این بود که به هر حال بخشی از این «مردم» را دید و تنها ساعاتی از زندگانی پرافت‌وخیزشان را به تصویر کشید! در چشم یک «جامعه‌شناس» این هیچ چیز کمی نیست! از این بابت من از شما بسیار ممنونم!

 

✅ و اما «ارباب نقد» در حق «ابد» گفته است: ... (در بخش بعد خواهید خواند)

پایان بخش دوم

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: سعید روستایی, جامعه شناسی سینما, ابد و یک روز, جامعه شناسی شرقی

[ چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

ابد و یک روز (1)

به سعید روستایی

حسین شیران

ابد و یک روز - سعید روستایی - جامعه شناسی شرقی

 

فیلم «ابد و یک روز»ات را دیدم، اگرچه قدری دیر، اما عوضش دوبار پشت سر هم با چشم جان دیدم! همه چیزش را هم پسندیدم! تنها دغدغه‌ام این بود که مباد حواست نباشد بگذاری عروس زیبای وطن که خود می‌دانی «نماد مملکت» و «مام میهن» است از سر ناداری و ناچاری، که خود انگار در این دنیا دردی‌ست بی‌درمان(؟!)،کابین داماد غیر گردد که خوش‌بختانه آن‌هم نگذاشتی!

 

سعید عزیز! واقعیت‌اش من میانۀ خوبی با این سینما و گردانندگان پرشمارش ندارم (به دلایلی که شاید در ادامه بدان اشاره داشته باشم)، با این وجود به احترام معدود چون شماهایی که متعهدانه در احوال «جامعه بسیار بیمار» خود اندیشه می‌کنید و استادانه دردهای بی‌شمار مردمان همواره بارنج‌آشنای آن را به تصویر می‌کشید تمام قد به پا می‌‌ایستم و با افتخار تمام کلاه از سر برمی‌‌دارم و بی‌هیچ تعویق و تملقی در برابر اقتدار شما و این اثر، سر تعظیم فرود می‌آورم!

 

✅ به این قرار شما از همۀ ماها جامعه‌شناس‌ترید آقا! به حرف که نیست به عمل است و شما با این اثر عملاً نشان دادید که «هبیتوس»های اقشار دردمند جامعه‌تان را بسیار بهتر از هرکس دیگر می‌شناسید- حتی اگر که ندانید دقیقاً این که می‌گویم چیست! اصلاً مهم هم نیست! مهم «شناختن» جامعه و «شناساندن» آن است که شما الحق‌والانصاف در این کار از کل اکیپ ما سرآوردترید! باری، به این قرار، حالا مدال پرافتخار داناترین و تواناترین و دردآشناترین جامعه‌شناس این مملکت، برازندۀ چون تو «عزیز»ی‌ست و بس! ما را چه به این حرف‌ها!

 

✅ اما، اما ...

بخش دوم بزودی ...

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: سعید روستایی, جامعه شناسی سینما, ابد و یک روز, جامعه شناسی شرقی

[ پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

معرفی پیر بوردیو Introducing Pierre Bourdieu
مایکل بوراوُی Michael Burawoy
حسین شیران Hossein Shiran

بخش دوم

 

✅ محاوره با بوردیو
     چگونه می‌توان با نویسنده‌ای به این بزرگی و دانشوری و گستردگی درافتاد؟ خود بوردیو به ما می‌گوید که هر نویسنده‌ای را باید در بستر محصولات و مقبولات خود او [مورد ارزیابی] قرار داد. در مورد بوردیو، در واقع، این خود کار خطیری خواهد بود چرا که محصولات و مقبولات اندیشمندانۀ او در زمینه‌های بسیار متعدد و متنوعی هستند. از این جهت بهتر است یک رویکرد محدودتری اتخاذ کنید و در آن او را در موقعیت محاوره و مقابله با نظریه‌پردازانی چون مارکس، وبر و دورکیم، و نیز لنین، گرامشی، فانون، فوکو و دوبوار قرار دهید. اگرچه، بنحو متناقضی، بوردیو کمتر به نویسندگان دیگر توجه دارد بویژه آنجا که خود را در رأس رنسانس جامعه شناسی درمی‌یابد، با این حال شما از اینکه محاوره‌ای خیالی میان او و نظریه‌پردازانی که گفتیم برپاسازید درس بزرگی خواهید گرفت.

 

     محاورۀ بوردیو با خود بوردیو چندان جالب از آب درنخواهد آمد چرا که بلافاصله تناقضی که در نوشته‌های او پنهان است و شکافی که میان نظر و عمل‌ او وجود دارد آشکار خواهد شد. از یک سو بوردیو متعهد بود که جامعه شناسی را به یک علم تبدیل کند- علمی که تنها در دسترس تقدیس‌شدگانی باشد که حاضرند آسایش و آرامش خود را وقف طلب‌اش ‌دارند، از سوی دیگر به یک جامعه شناسی عمومی‌ای متعهد بود که در دسترس همه باشد. حال چگونه باید آشتی داد علم غیرقابل ‌دسترس برای همه را با علمی که قابل دسترس برای همه است؟!

 

     تناقض دیگر اینکه، نظریۀ مرکزی او «سلطه فرهنگی»، توانایی افرادِ تحت سلطه را برای درک شرایط تحت سلطه قرار گرفتن‌شان انکار می‌کند، اگر که درک این شرایط مختص جامعه‌شناس است پس برای چه او عموم را در مورد خطرات نئولیبرالیسم موعظه می‌کند؟ و بعد او معتقد بود که روشنفکران باید «رفلکسیو» (بازتابنده) باشند تا فهم شرایط تولید آثارشان برحسب زمینۀ گسترده‌ای که او خود آن را «فیلد» (میدان) می‌خواند ممکن گردد، اما زمانی که نوبت به خود او رسید تا حد زیادی «غیربازتابنده» نمود! به این قرار، بیشتر چنین می‌نماید که «رفلکسیویتی» (بازتابندگی) چیزی بیش از یک روش برای فروکاست کار دیگران به زمینۀ تولیدش و در نتیجه بی‌اعتبار ساختن آن نیست!

 

     سومین مجموعه از محاورات خیالی‌ خود را در مقابله با دنیا دنبال کنید؛ به این معنی که تلاش کنید ایده‌های بوردیو را به صف ببندید و ببینید که چگونه می‌توانند دنیای اطراف شما را روشن سازند. بوردیو بسیار متعهد به تحقیق تجربی بود، درست مطابق معیارهایی که مارکس، وبر و دورکیم در نظر داشتند. شما هم همین کار را انجام دهید و سعی کنید درکی تجربی از نظریۀ سلطه فرهنگی او به مثابۀ عملکرد «تمایز»، «سرمایه فرهنگی» او به مثابۀ یک وسیله برای بازتولید تفاوت‌های طبقاتی از طریق آموزش، تولید هنر به مثابۀ مشارکت در یک «میدان»، ایدۀ هبیتوس (عادتواره) او به مثابۀ درونی‌سازی ساختار اجتماعی و از این قبیل داشته باشید.

 

پایان بخش دوم

 

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, حسین شیران, پیر بوردیو Pierre Bourdieu

[ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]