جامعه شناسی شرقی
بخش دوم: دربارۀ سبک و سیاق بحث
حسین شیران
این بخش مطابق آنچه که پیشتر وعده کرده بودیم به ذکر نکاتی چند پیرامون سبک و سیاق و سمت و سوی بحثی که در پیش رو داریم سپری خواهد شد؛ نخستین نکته از این نکات اینکه، در سرتاسر این بحث سعی ما بر این خواهد بود تا آنجا که بتوانیم مطالب و مباحث خود را از خرد تا کلان بنحوی "ساده و روان" بیان کنیم؛ نکتۀ دوم اینکه سبک بیان ما "تأمّلی" و سیر بیان ما "تکاملی" خواهد بود؛ یعنی که با درنگی معقول، از مباحث پایه و مقدماتی شروع خواهیم کرد و به سمت مباحث پیشرفته تر و پیچیده تر حرکت خواهیم کرد. و نکتۀ سوم اینکه در طرح و شرح مباحث تا آنجا که بشود یا بتوانیم بنا را بر "خوداندیشی و نواندیشی" خواهیم گذاشت؛ حاصل کارمان اگر هم لایق تحسین نباشد بهرحال مایۀ تمرین که خواهد بود!
نکتۀ چهارم که تا حدود زیادی برخاسته از نکتۀ سوم است اینکه شاید در خلال مباحث ما چندان خبری از اَعلام و اندیشه های غربی نباشد مگر بقدر نیاز و بقدر ضرورت؛ این را از هم اکنون بعنوان یک پیش آگهی به طالبان و عاشقان این اعلام و اندیشه ها گوشزد می کنم که اگر واقعاً چنان است که بی ذکری از آنها کلام نمی چسبد و یا خالی از لطف می نماید وقت گرانبهای خویش را با خواندن این نوشتارها که در آن چندان خبری از دنیای غرب و اندیشه های غربیان و نام آوران آنها نخواهد بود تلف نکنند.
البته خوب می دانم در روزگارانی که مدام از غرب گفتن و دم به دم نام غربیان بردن نشان والای دانایی است این پرهیز، دستکم در باور برخی، بسی ناشیانه و یا احمقانه جلوه خواهد کرد و خود مشخصاً نشان جاماندگی و واماندگی خواهد بود؛ با اینحال بنا به دلایلی که در پی خواهم گفت عامدانه و آگاهانه تا آنجا که بتوانم از چنین روال و روندی پرهیز خواهم کرد مگر آنکه براستی از آن ناگزیر گردم! (این را به حساب ناآگاهی و ناتوانی حقیر در این خصوص بگذارید بهتر است از اینکه نوعی گریز و ستیز را در این میان تصور و تجسم کنید).
در واقع امر، هر چهار نکتۀ فوق، بیش و پیش از هر چیز دیگری، خود حاصل اعتقاد و التزام نگارنده به نوعی از بحث و گفت و شنود است که اینجا تحت عنوان «بحث سلسلهای و فهم پلهپلهای» از آن یاد می کنم؛ این عنوان، خود تا حدود زیادی مبیّن ویژگیها و یا الزاماتی است که این نوع از مباحثه دارد و یا باید که داشته باشد؛ "ساده و روان گفتن" که در ابتدای بحث بدان اشاره کردم یکی از این الزامات است؛ و در این راستا "پرهیز از بیان و تکرار هر آنچه که ناآشنای مخاطب است" خود شرطی اساسی است؛ البته این پرهیز بمعنای گریز مطلق یا صرف نظر کردن دائمی از آنها نیست؛ نهی طالب علم از طلب هم نیست؛ بهرحال هر آنکه وارد حوزه ای مشخص می گردد لاجرم باید با مفاهیم و اصطلاحات رایج آن هم آشنا گردد و هیچ گریزی هم از آن وجود ندارد؛ در واقع این پرهیز که می گویم متوجه گوینده است و نه شنونده؛ به بیانی کاملتر ملازمه ایست بر گوینده از باب ملاحظۀ شنونده، تا در بیان هر آنچه که ممکنست سبب سردرگمی او گردد جانب احتیاط را نگهدارد.
بعنوان یک تجربه، چه در تدریس و چه در تحصیل، خود به تحقیق دریافته ام که مدام نام بردن از کسی یا چیزی که چندان معرّف حضور مخاطب نیست جز گیج کردن او هیچ ثمر دیگری ندارد و نمی تواند هم داشته باشد؛ در واقع هر کدام از آن واژه های نامأنوس در نقش چراغی پرنور ظاهر می شوند که چون بر چشم ذهن تابانده می شوند دستکم چندی آن را بخود مشغول می دارند و آنرا از سیر معمولی اش باز می دارند! به تمثیلی دیگر، هر واژۀ ناآشنا در چشم آنکه طالب فهم است بسان گلوله ای می ماند که از جانب گوینده به سوی او شلیک می شود و ذهن او را سوراخ می کند و جز حیرت و حسرتی محسوس- از باب آنچه نامفهوم واقع گشته است، چیز دیگری از خود بجای نمی گذارد! این را گفتم تا اگر شما هم احیاناً جزو آنهایی هستید که بهر ملاحظه ای بی هیچ مهابایی در افاضات و بیانات خویش مدام از واژه های علمی و تخصصی استفاده می کنید- حتی برای آنها که فکر می کنید اهالی آن حوزه اند، حواستان باشد که ممکنست آخر سر شما باشید و ذهنی سوراخ سوراخ و فهمی پاره پاره از سوی مخاطبانتان! ...
ناگفته پیداست که توجه به این الزامات زمانی مطرح خواهد بود که اساساً فهم مخاطب برای متکلم مهم بوده باشد، و واقعتر اگر بگویم مراعات این موضوع کاملاً بستگی دارد به اهداف و اغراض آشکار و نهانی که گوینده یا نویسنده دارد و یا می تواند که داشته باشد؛ گاهی هدف از بحث تنها "بیان یکجانبۀ اندیشه" است، در اینصورت بدیهی است که گوینده یا نویسنده را چندان مجال رعایت حال مخاطب نخواهد بود؛ گاهی هم هدف از بحث بنوعی "رونمایی از توان علمی" است، در این مورد هم چندان نباید از گوینده یا نویسنده توقع داشت که از کاربرد مکرر اصطلاحات علمی و تخصصی ابایی داشته باشد و احیاناً در اندیشۀ تفهیم مخاطب باشد؛ و گاهی هم هدف از بحث مشخصاً مقهور ساختن و مغلوب ساختن طرف مقابل می باشد، درست آنگونه که در مجادله ها و مناظره ها رایج است، اینجا دیگر کلاً نباید از طرفین انتظار داشت که گوشه چشمی هم به مخاطب داشته باشند! ...
اما در «بحث سلسله ای و فهم پله پله ای» "توجه ویژه به مخاطب" و به اصطلاح "رعایت احوال او" از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ در این نوع، برخلاف انواع فوق که بسی فارغ از احوال مخاطب پیش می روند، گوینده یا نویسنده در عین حال که تلاش می کند افکار و اندیشه های خود را بنحو اکمل بیان کند در عالم ذهن، گوشه چشمی هم به مخاطبانش دارد تا مبادا از همراهی او جامانده باشند، به بیانی دیگر با در نظر داشتن توان علمی و سطح آگاهیهای مخاطبانش پیش می رود و سعی می کند که آنها را هم با خود پیش ببرد؛ در کل در این نوع از گفت و شنود هدف تنها بیان اندیشه ها نیست بلکه کمک به اندیشیدن هم است؛ ساده و روان گویی و تأملی و تکاملی پیش رفتن هم از این باب است و دقیقاً از همین روست که از این نوع از مباحثه می توان بعنوان بهترین نوع "هم اندیشی" بلکه تنها مصداق "باهم اندیشی" یاد کرد.
نظر به مباحث فوق ذکر چند نکتۀ دیگر هم الزامی است؛ نخست اینکه شاید در این میان برای برخی این سؤال مطرح باشد که گوینده یا نویسنده چطور می خواهد و یا می تواند از اوضاع و احوال مخاطب خود باخبر شود تا مبتنی بر آن حرکت بکند؟ این دیگر آن مسئلۀ مهم و اساسی است که به توان و تبحر خود گوینده یا نویسنده بستگی دارد؛ بهرحال هر آنکه جرأت می کند و دست به قلم می برد و یا سینه صاف می کند و در پشت تریبون قرار می گیرد بعنوان یک ضرورت باید هم از مخاطبان خود شناخت داشته باشد و گرنه کاری که او در پیش می گیرد چیزی جز رها کردن تیر در تاریکی نخواهد بود! البته که دست یافتن به چنین شناختی امر ساده ای نیست اما هرچه هست کلیت کار هم بسته به این است و این خود مؤیّد ارزش والای آن می باشد.
اصولاً و عموماً سه ویژگی هست که در حکم سه منبع قدرت برای گوینده یا نویسنده مطرح می شوند: اول میزان دانش او، دوم نحوۀ گویش او، و سوم میزان شناخت او از مخاطبانش؛ بر خلاف دو مورد اول که بنوعی می توانند ویژگی شخصی گوینده یا نویسنده قلمداد شوند ویژگی سوم یک ویژگی کاملاً اجتماعی است چرا که مبداء و منشاء آن مشخصاً دیگران می باشد و کسب آن هم از این طریق میسر خواهد بود؛ دو منبع نخستِ قدرت تنها در صورتی مجال بروز می یابند که به منبع قدرت سوم متصل گردند، بنابراین هر گوینده یا نویسنده ای که می خواهد در کار خود موفق باشد مضاف بر دو ویژگی نخست، باید تا آنجا که می تواند خود را به این ویژگی مزیّن و مؤیّد سازد.
و اما نکتۀ بعد اینکه، بهرحال برخی ممکنست در کل با این نوع از بحث و گفت و شنود موافق نباشند و آن را در عالم اندیشه نوعی پس خزیدن و پس افتادن و اتلاف وقت بدانند و یا بدلیل اتکای بیش از حدّش بر مخاطب خطا بشمارند و مفید خام پروری قلمداد کنند و جدّ و جهد خودجوشِ مخاطب را برای رساندن خود به سطح متکلم صحیح و پرثمرتر بدانند؛ ... در پاسخ به این افراد می توان گفت که ممکنست چنین باشد و یا چنین نباشد، و این بستگی دارد به اینکه از کدام دیدگاه به قضیه نگاه کنیم؛ آنجا که هدف از کسب علم و یا بحث و جدل تنها پیشتازی شخص عالم و پیگیری منافع شخصی اوست، بله، درست است، نه فقط دست گرفتن از پشت سریها بلکه حتی نگریستن به پشت سر هم عامل تأخیر و توقف خواهد بود! ... اما آنجا که هدف، افزایش آگاهی افراد جامعه یا تغییر اندیشه یا تولید علم باشد چاره ای جز این نیست که به این نوع از مباحثه و گفت و شنود اتّکاء کنیم، چرا که بیش از هر نوع دیگری این به حال ما مفید خواهد بود؛ اینجا دیگر توجه به مخاطب یا تأکید بر تفهیم او یک وظیفۀ انسانی و جامعوی خواهد بود نه اتلاف کردن وقت؛ رفتن برای آوردن دیگران خواهد بود نه پس رفتن و افتادن در قهقرا؛ خم شدن برای گرفتن دستان اندیشۀ همنوعان خواهد بود نه تا شدن در برابر مشتی عوام!
وانگهی این نوع از بحث و گفت و شنود علیرغم عنوانش که تازه می نماید هیچ هم تازه نیست؛ بهیچوجه ابداع شخص نگارنده هم نیست؛ این همانیست که فلسفه با آن آغاز شده است و با آن هم دوران را درنوردیده است و به زمان ما رسیده است، اما نمی دانم دنیا را چه شده است که دیگر فلاسفه از آن گریزانند! شما اگر که کتابها و رسالات سقراط و افلاطون و ارسطو را بخوانید، با اینکه با افکار و اندیشه های سلاطین فکر و فلسفه سروکار دارید، وانگهی آنچه در دست گرفته اید ترجمۀ افکار و اندیشه های آنهاست نه عین نوشته های آنها (یعنی با آنکه نقش عنصر ثالث یعنی مترجم هم در میان است)، اما شما تا حدود زیادی خوب می فهمید که چه می گویند و یا دستکم اینکه از چه می گویند! اما کافی است که کتاب برخی از این متفکران مؤخّر را بدست بگیرید تا بینید براستی با فکر و ذهن شما چه می کنند! ...
و اما نکتۀ آخر؛ مبتنی بر اساس و اصولی که ذکرشان رفت باید بگویم که این نوشتارها اساساً برای آنهایی نوشته شده است یا عمدتاً برای آنهایی مفید خواهد بود که مشخصاً طالب این نوع از گفت و شنود یعنی "بحث سلسله ای و فهم پله پله ای" هستند- همچون دانشجویان عزیز یا نواندیشان گرامی و یا قشر خاصی از مخاطبان، و نه الزاماً آنها که قائل به انواع دیگرند، چه این نوع بدلیل تأنی و تأملی که در آن نهفته است بهرحال قدری بیشتر از بقیه صبر و حوصله می طلبد و این ممکنست مایۀ آزار آنهایی گردد که طالب شتاب بیشتری در بیان مطالب هستند؛ و یا بدلیل آغازیدنش از بحثهای مقدماتی که بهرحال لازمۀ سیر تکاملی است، خارج از حوصلۀ آنهایی باشد که بهر ترتیب از سر چنین مباحثی گذشته اند و کنون در مراتبی فراتر هستند. ...
البته همانطور که یک مخاطب نوشته های مورد علاقۀ خود را انتخاب می کند یک نوشته هم خود بنوعی مخاطبان خویش را انتخاب می کند، بر این اساس خواه ناخواه مخاطبان این مجموعه نوشتارها هم در آنهایی که باید، خلاصه خواهند شد! با اینحال ما خود نیز در قالب این نکته عمده مخاطبان این نوشتارها را مشخص ساختیم تا احیاناً نظر به ویژگیهای آشکار و نهانِ این نوع از بحث و گفت و شنود، در نزد سایر اقسام مخاطبان این تصور ایجاد نشود که نگارنده با مخاطب دانستن آنها گرفتار نوعی توهم بوده است که خود را بسی پیشتر و برتر و داناتر و دلسوزتر از آنها تصور کرده است!
در نهایت شاید که ذکر نکات فوق در نظر برخی مرا عوامگرای و خودمحور و غرب گریز یا مواردی از این قبیل جلوه دهد؛ شاید که چنین باشد و شاید هم نباشد؛ حالیا دغدغۀ من این چیزها نیست! مهم رسیدن به آن نقطه ایست که از هم اکنون چون آرمانی بلند در پیش رویش داریم و برای رسیدن به آنجا به یک آگاهی و توافق میان ذهنی نیازمندیم و این مهم جز از طریق هم اندیشی ها و باهم اندیشی هایی از این قبیل میسّر نخواهد شد.
پایان بخش دوم
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, حسین شیران, پایان جامعه شناسی
[ دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جامعه شناس شرق می گوید - بخش هفتم
حسین شیران
اگر به ترس و به اندیشۀ مرگ است
که من اینگونه به موجودی چون خدا قائل می شوم و قرار می گیرم
پس مرا در همه عمر هیچ بی ایندو مباد!
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, حسین شیران, مسائل اجتماعی ایران
[ دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
مروری بر نتیجه نظرسنجی جامعه شناسی شرقی

در رابطه با پرسش این نظرسنجی که مشخصاً جویای تعیین میزان نقش عوامل معین در مسائل جامعوی ایران از دیدگاه بازدیدگنندکان بود و است مطابق نمودار فوق از مجموع کسانی که تا به امروز (دهم آذرماه ۱۳۹۱) در این نظرسنجی شرکت کرده اند حدوداً ۹/۲۲ درصد عامل سیاست، ۸/۱۴ درصد عامل اقتصاد، ۶/۳۰ درصد عامل فرهنگ و ۷/۳۱ درصد هم عامل دین و مذهب را در این ارتباط دخیل دانسته اند. همانطور که مشخص است عامل اقتصاد در این میان کمترین و عامل دین و مذهب بیشترین سهم را بخود اختصاص داده اند. جامعه شناسی شرقی تجزیه و تحلیل بیشتر این یافته را به خوانندگان آگاه خویش وا می گذارد؛ بدیهی است که دوستان می توانند نظرات خویش را در این خصوص در ذیل همین عنوان در بخش نظرات درج کنند و از نظرات سایر دوستان هم باخبر شوند.
مسئله تأمل و تأسف برانگیزی که در این خصوص وجود دارد و کاملاً هم بچشم می آید مشارکت اندک دوستان در این قبیل نظرسنجی هاست! همانطور که ملاحظه می شود از زمان شروع این نظرسنجی (یعنی از نیمۀ خرداد ۱۳۸۹) تا کنون تنها ۲۸۴ نظر در این خصوص ثبت شده است و این یعنی تنها ۵/۰ درصد از کل کسانی که از سایت بازدید داشته اند توجه و اراده کرده اند که در نظر سنجی شرکت کنند و از آن کمتر هم در رابطه با نوشتارهای سایت نظر دهند و این در حالیست که در کمتر از ۳۰ ثانیه می توان سوال را خواند و فقط با دو کلیک هم نظر خود را به ثبت رساند و هم از نظرات سایر دوستان باخبر شد! در هر صورت امید که در آینده با توجه و تعامل بیشتری از جانب دوستان روبرو شویم.
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: نظرسنجی, حسین شیران, مسائل اجتماعی ایران, جامعه شناسی شرقی
[ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جامعه شناسی شرقی
بخش اول: آیا جامعه شناسی مرده است؟ ?Is Sociology Dead
حسین شیران
می گویند که جامعه شناسی مرده است! بسیار خوب، گیریم که چنین باشد! در اینصورت سؤالاتی چند مطرح خواهد بود که لاجرم منشأ و منبع این خبر باید بدانها پاسخ بگوید؛ کی و کجا و چرا و چطور شد که مرد؟ البته اینها حداقل سؤالاتی هستند که با شنیدن هر خبر مرگی و نه فقط خبر مرگ جامعه شناسی بلافاصله به ذهن خطور می کنند و طبعاً هیچ کس به اندازۀ گوینده یا آورندۀ خبر اولی تر و ملزم تر به پاسخگویی بدانها نمی باشد! ...
به غیر از سؤالات فوق برخی ممکنست سؤالاتی از این قبیل هم مطرح کنند که آیا این خبر یعنی مرگ جامعه شناسی در دنیا هم پیچیده یا فقط این مائیم که از آن باخبریم؟ به بیانی دیگر آیا جامعه شناسی در سرتاسر دنیا هم مرده یا فقط در ایران چنین اتفاقی افتاده است؟ و یا حتی ممکنست برخی با این سؤال چالش برانگیز به استقبال خبر بروند که مگر جامعه شناسی در ایران زنده بود که حالا هم مرده باشد؟! ...
اما برخی هم ممکنست ضمن اظهار بی اطلاعی از سوژۀ خبر (بود و نبود یا کم و کیف آن) با بی تفاوتی محض این سؤالات را پیش بکشند که اصلاً این جامعه شناسی که شما می گویید مرده است چه بود؟ که بود؟ از کجا می آمد؟ به کجا می رفت؟ تا حالا کجا بود؟ کار و بارش چه بود؟ و خلاصه سؤالاتی از این قبیل! و این البته سرآغاز بحث ما در این خصوص می باشد.
در رابطه با سؤالات ابتدایی البته که پیش و بیش از هر کس دیگری این بر عهدۀ گویندگان و گاه آورندگان خبر است که بدانها پاسخ گویند؛ بهر حال آنها که قائل به چنین نظری هستند یعنی از مرگ جامعه شناسی سخن می گویند باید دلایلی برای اثبات نظر خود داشته باشند و حتماً هم دارند و کم و بیش هم ارائه کرده اند؛ همینطور آنها که مخالف این نظر هستند؛ و حالیا در این خصوص باب مناظره باز است و بازارش داغ! و نتیجه هم هرچه باشد قطعاً در نهایت به نفع جامعه شناسی خواهد بود؛ چه اگرچه افراد بیشتر از قِبل این مناظرات و مباحثات- یعنی هر آنچه که مطرح می کنند، مطرح می شوند اما از آنجا که حقایق همیشه پنهان هستند- و الا هیچ بحث و جدلی در نفس خود موجه نمی بود، در واقع این افراد و این مباحثات هستند که با به چالش کشیدن هم و نظرات هم، بهر ترتیب ما را به سمت و سوی حقایق سوق می دهند و گرنه اینگونه که ماها در هر کجا بست در سکون محض نشسته ایم هیچ تکان و حرکتی به سمت هیچ حقیقتی دستکم از جانب ماها صورت نمی گرفت! (منظور از "افراد" اساتید بزرگوار هستند که رسماً در درجات برتر قرار دارند و از موقعیتی سرتر سخن می گویند و منظور از "ماها" هم اساتید درجه چندم و متفکران آماتوری است چون حقیر که در سطوحی پایین تر سخن می گوییم و قلم می فرساییم.)
از سؤالات ابتدایی که بگذریم از آنجا که جنس و جهت سؤالات دستۀ آخر از نوع دیگریست و تنها این گویندگان و آورندگان خبر نیستند که باید بدانها پاسخ بگویند، من نیز بنوبۀ خود در اینجا (وبسایت جامعه شناسی شرقی) تلاش خواهم کرد تا از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را ببرم و با بکار بستن تمام توان خویش در وهلۀ اول پاسخ مناسبی برای این دسته از افراد و سؤالاتشان بیابم و بعد در فرصتهای آتی به سراغ مسائل و سؤالات دیگر بروم.
این "فرصت" که می گویم معطوف به خبر مورد بحث و در واقع مربوط به یک خصلت ویژه در نزد ما ایرانیان است و آن چیزی نیست جز خوی و خصلت «مرده پرستی» مان! نه اینکه در این سرزمین اول باید مُرد و بعد مهم و عزیز شد، حالا هم که از حسن اتفاق، راست یا دروغ خبر مرگ جامعه شناسی در شهر پیچیده است و بنوعی خودبخود فرصت اینکار فراهم گشته است، من از شما مخاطبان بزرگوار اجازه می طلبم تا به اتفاق هم موقتاً اصل خبر را صحیح گیریم و بهر ترتیب جامعه شناسی را مرده انگاریم- حتی اگر هم که این خبر نادرست بوده باشد و جامعه شناسی همچنان در قید حیات باشد، و بعد غرق در تأثر و تأسف- آنگونه که لازمۀ چنین حس و حالی است، شروع کنیم در فقدان و در فراقش از اوضاع و احوال و اوصافش سخن گفتن!
البته با این ترفند تغییری در مطالب و مباحثی که قرار است پیرامونش صحبت کنیم ایجاد نخواهد شد؛ تغییر عمده در بستر و فضای گفت و شنود خواهد بود، یعنی بجای آنکه مباحث در یک فضای سرد و خشک و غیر عاطفی مطرح شوند با تصور و تجسم مرگ ناگهانی و ناکامانۀ جامعه شناسی در فضایی آکنده از احساس و عاطفه مطرح خواهند شد و این تنها تفاوت کار خواهد بود که البته امیدوارم محقق شود تا شاید گفت و شنودمان بیشتر جلب توجه نماید و بیشتر کارگر شود!
منتهی پیش از آنکه وارد این فضا شویم و گفت و شنودمان را آغاز کنیم در نوشتار بعد در رابطه با سبک و سیاق و سمت و سوی بحث چند نکته را باهم مرور خواهیم کرد و بعد جریان اصلی بحث را در پیش خواهیم گرفت.
پایان بخش اول
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, حسین شیران, پایان جامعه شناسی
[ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
دزدان سرزمین یا سرزمین دزدان؟
حسین شیران
بخش سوم
همچنانکه پیشتر گفتیم ما در این نوشتار به واقعیتهای آشکار و نهان در لایه لایه های جامعه خواهیم پرداخت تا شاید در نهایت پاسخ مناسبی برای مسئلۀ مورد بحث خود (یعنی دزدان سرزمین یا سرزمین دزدان؟) بیابیم. اما پیش از آنکه صحبت در این خصوص را آغاز بکنیم اجازه بدهید که چند نکتۀ مهم و اساسی را هم از نظر بگذرانیم.
نخست اینکه از همین حالا باید این نکته را در نظر داشته باشیم که در راستای اهدافی که پیشتر بر شمردیم و یا در نظرش داریم تنها گفتن و یا شنیدن واقعیتها کفایت نمی کند؛ این امر حتی اگر بنحو احسن هم صورت بگیرد در بهترین حالت خود جز آنکه اندکی بر آگاهیهای ما بیفزاید کار دیگری از پیش نخواهد برد! اگر چه این خود امری ضروری است که ما تا آنجا که می شود از وضعی که در آن به سر می بریم باخبر شویم اما این تنها گام اول از آن چیزیست که ما دیر یا زود باید بدان بپردازیم و آن چیزی نیست جز اصلاح امور آنسان که باید باشد!
گام دیگر از این فرآیند مهم و ضروری همانا اقدام بر اساس آن آگاهیهاست؛ مادام که آگاهیهای ما معطوف و متصل به فعل و عمل نباشند نباید انتظار داشته باشیم که صرفاً با یک یا دو گفتار و یا حتی بحث و گفتگوهای شبانه روزی در کلیت امر تفاوت چندانی مشاهده کنیم؛ در هر چیزی هم که تردید داشته باشیم در این یک نکته نباید هیچ تردیدی بخود راه دهیم!
این را هم بگویم و بگذرم که بطور محقق و در قالب یک واقعیت ملموس و محسوس، ما در جامعۀ خویش در برداشتن هر دو گام همواره با مشکلاتی مواجه بوده ایم و هنوز هم هستیم؛ یعنی از یکسو آنگونه که باید از واقعیتهای زندگی اجتماعی خویش باخبر شویم نمی شویم و این البته خود دلایل معینی دارد، و از سوی دیگر آنگونه که باید مبتنی بر آنها عمل کنیم نمی کنیم و این هم دلایل خاص خود را دارد؛ حتی اگر هم در برداشتن یک گام درست عمل کرده باشیم - همچنانکه در خصوص گام نخست تا حدودی اینگونه بوده است و البته شرایط و مقتضیات زمان هم در تحقق آن بسیار دخیل بوده اند، از آنجا که در برداشتن گام دیگر راست و استوار نبوده ایم کار چندانی از پیش نبرده ایم! نتیجه اینکه ما اینک بنحوی بی سابقه غرق در مسائل جامعوی خویش هستیم و جامعۀ ما هم اینک یکی از پر مسئله ترین دوران خود را سپری می کند!
البته برخی ممکنست بهر ترتیب با کلیت این مسئله موافق نباشند و مبتنی بر برخی اساس و اصول و آرمانها وضعیت فعلی جامعه را بهترین وضعیت ممکن تا به امروزش تلقی کنند! ... ما می گوییم که ایکاش اینگونه بود! و باز تکرار می کنیم که ایکاش اینگونه بود! اما بهرحال ما نیز مبتنی بر آنچه که می بینم (وقایع جامعوی)، می گوییم که متأسفانه اینگونه نیست و واقعیت چیز دیگریست! در هر صورت از آنجا که قصد ما در این نوشتار مشخصاً بحث پیرامون این مسئله نیست فعلاً از آن می گذریم و به نکتۀ دوم می پردازیم.
نکتۀ دوم مربوط و معطوف است به رابطۀ میان سه مفهوم «واقعیت جامعوی»، «پدیدۀ جامعوی» و «مسئلۀ جامعوی»؛ بطور خلاصه باید گفت که پدیدۀ جامعوی و واقعیت جامعوی در کل به یک معنا و مفهوم هستند؛ واقع شدن امری با پدید آمدن آن امر دو چیز نیستند! اما این مفهوم با هر دو عنوان الزاماً همان مسئلۀ جامعوی نیستند و یا بهتر بگویم اینها همه مسائل جامعوی نیستند؛ عامل تعیین کننده و یا مشخص کننده در این میان «حقایق جامعوی» هستند؛ توضیح اینکه وقایع جامعوی (یعنی هر آنچه که در بستر جامعه رخ می دهد یا پدید می آید) ممکنست با حقایق جامعوی (یعنی هر آنچه که مقبول و مطلوب جامعه است، اعم از ارزشها و هنجارها) مطابقت داشته باشند یا نداشته باشند.
در صورت نخست وقایع جامعوی مسائل جامعوی نیستند- چه وقایع همانطور که انتظار می رفت رخ داده اند و علی الظاهر جامعه با هیچ مشکل خاصی روبرو نیست و بنوعی روال طبیعی خود را طی می کند؛ اما در صورت دوم هستند؛ یعنی مسائل جامعوی آنگاه پدید می آیند که وقایع جامعوی با حقایق جامعوی مطابقت نداشته باشند. پس بخاطر داشته باشیم که هر مسئلۀ جامعوی قطعاً یک واقعیت یا پدیدۀ جامعویست اما هر واقعیت یا پدیدۀ جامعوی الزاماً یک مسئلۀ جامعوی نیست؛ ممکنست باشد و یا نباشد. ما در این نوشتار مشخصاً پیرامون آن دسته از وقایعی صحبت خواهیم کرد که مسائل جامعوی هستند یعنی آنسان که باید با حقایق جامعه مطابقت ندارند.
نکتۀ سوم بیانگر نوع برخورد با این دسته از وقایع است. بدیهی است آنگاه که علم به سراغ وقایع می رود نوع و روش برخورد هم باید علمی و اصولی باشد. اصولاً و اساساً یک جامعه شناس دستکم به دو شیوه باید با یک پدیده یا واقعیت جامعوی که در هیبت یک مسئلۀ جامعوی ظاهر شده است برخورد نماید: اول اینکه به سراغ دلایل وقوع آن برود یعنی اینکه تعیین کند چه عواملی باعث شده اند آن واقعیت تبدیل به یک مسئله شود و بعد به دنبال راهکارهایی برای خارج کردن آن واقعه از حالت مسئله ساز بودنش بگردد و البته اینها همه مسبوق بر کشف و مشاهدۀ عینی و علمی وقایع هستند چه اگر این نباشد طبعاً آن هم نخواهد بود. تکلیف این نوشتار حالیا پرداختن به این جزء مقدم است.
و اما نکتۀ آخر در رابطه با نوع برخورد خوانندگان با طرح و شرح وقایعی از این دست است. همچنانکه پیشتر گفتیم تنها بیان وقایع کافی نیست؛ اگر به گفتنش باشد که هر روز خدا به هر کجا و به هر مناسبتی دهها و بلکه صدها بار این اتفاق می افتد و البته ما نیز در حد توان و تلاش خویش در این نوشتارها بدان خواهیم پرداخت؛ اما گفتن یک چیز است و شنیدن چیز دیگری؛ و بعد هم شنیدن یک چیز است و دریافتن چیز دیگری؛ و سرانجام دریافتن یک چیز است و اقدام بر اساس آن درک چیز دیگری؛ و هر کدام اساس و اصول خاص خود را دارند؛ و یک مخاطب خبره و آگاه در مقام یک شنونده، خوب می داند که هیچ کاری بدون اتکاء به اصولش به سرانجام خود نائل نخواهد گشت! از آنجا که هرچه هست در طی طریق این سلسله است در نوشتار بعد قدری بیشتر پیرامون این نکته (یعنی نحوۀ برخورد مخاطبان با قضایایی از این دست) صحبت خواهیم کرد و بعد به بحث اصلی خویش باز خواهیم گشت.
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: جامعه شناسی شرقی, جامعه شناسی, حسین شیران, بررسی مسائل اجتماعی
[ شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جامعه شناسان ناآرام Unrestfull Sociologists
بخش چهاردهم
اگوست کنت Auguste Comte
حسین شیران
از اوایل سال ۱۸۵۷ کنت گاهگداری احساس ناخوشی می کرد؛ بتدریج این ناخوشی شکل جدی تری بخود گرفت و پس از یازده سال، برای نخستین بار او را از رفتن بر سر مزار کلوتیلد بازداشت. در ادامه مشخص شد که او به سرطان معده مبتلا گشته است؛ این سرطان خیلی زود در بدن کنت گسترش یافت و پس از آزار و اذیتهای فراوانی که به جسم رنجور او تحمیل کرد سرانجام در پنجم دسامبر ۱۸۵۷ جان او را از او گرفت. خبر مرگ کنت خیلی زود در شهر پیچید اما جمعیت زیادی برای تشییع جنازۀ او حاضر نشد! و این حکایت از آن داشت که براستی کنت ارزش و اهمیت پیشین خود را در نزد دوستان و هواداران سابقش از دست داده بود! آنها به اندازه ای از کنت دلخور و دور گشته بودند که حتی بر سر جنازه اش هم حاضر نشدند!
اما جنازۀ کنت هرگز بر زمین نماند؛ آنروز عده ای از پیروان نوینش به سراغ او آمدند و در فضایی سنگین و غمبار برای آخرین بار پیامبر خود را در برگرفتند و بهمراه تنی چند از همسایگان، او را تا گورستان پره لاشز (Père-Lachaise) همراهی کردند و در آنجا میان قبر دو زن- یکی مادرش "روزالیه بویر" (Rosalie Boyer) و دیگری معشوقه اش "کلوتیلد دوو"، دفنش کردند. سال بعد اما عده زیادی برای خاطرداشت روز مرگ او در پره لاشز جمع شدند و برای او مراسم یادبود گرفتند و بعدها رفته رفته همپای نشر و توسعۀ افکارش در جهان مراسم سالگرد درگذشت او هم بیشتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

آرامگاه اگوست کنت در گورستان پره لاشز در پاریس
در سال ۱۹۸۳ طرفداران برزیلی اش از باب گرامی داشت یاد و خاطر او تندیسی به نشان مذهب انسانیتش بر سر مزار او برپا کردند. برزیلی ها همچنین با به یادگار گذاشتن شعار معروف او یعنی "نظم و پیشرفت" در پرچم کشورشان، برای همیشه دین خودشان را به کنت و اندیشه های اثباتگرایی او ادا کردند. و بعد در خود فرانسه در راستای حفظ یاد و نام و نشان کنت، آپارتمان کوچک او در موسیو لوپرنس پاریس (Monsieur-le-Prince) که از سال ۱۸۴۱ تا ۱۸۵۷ پذیرای او بود با عنوان "سرای کوچک کنت" برای بازدید دوستداران و طرفدارانش مورد حفاظت قرار گرفت.

شعار نظم و پیشرفت در پرچم برزیل (Ordem e Progresso: Order and Progress)
با به پایان رسیدن این بخش نقل سیر زندگانی کنت هم به پایان رسید؛ اما تا پایان این جلد ما هنوز به اندازۀ طرح سه مسئله فاصله داریم که باید یک به یک بدانها بپردازیم تا مگر بحث پیرامون کنت را به یک نقطۀ سرانجامی برسانیم. یکی از این سه مسئله مربوط است به خود کنت و دلیل اعطای عنوان "جامعه شناس ناآرام" یا زیرعنوان خاص "آرامگرای ناآرام " به ایشان؛ مسئلۀ دیگر مربوط است به کلوتیلد و نقش غیرقابل انکار وی در متحول ساختن پرحرف و حدیث کنت؛ و بالاخره مسئلۀ آخر مربوط است به خود ما و نوع تلقیی که می توانیم از حال و روز بنیانگذار جامعه شناسی داشته باشیم. در صفحات باقی مانده از این جلد ما پیرامون این سه مسئله صحبت خواهیم کرد اما نه به ترتیبی که فوقاً مطرح شد بلکه ابتدا به مسئلۀ سوم خواهیم پرداخت و بعد مسئلۀ دوم و بعد مسئلۀ اول.
🆔 @Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (OST)
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, جامعه شناسان ناآرام, اگوست کنت
[ چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جامعه شناسی شرقی عید سعید قربان را به همۀ مسلمین جهان بویژه هموطنان عزیز تبریک عرض می کند.

در این روز گوسفندان زیادی قربانی آمال و آداب و اندیشه های ما می شوند؛ امید که این تقرب جستنها صوری نباشند و بهر ترتیب آثاری از آنها در پندار و گفتار و کردارمان هم دیده شوند و گرنه براستی که در برابر قربانی کردن اینهمه زبان بسته مسئول خواهیم بود.
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: عید سعید قربان, جامعه شناسی شرقی, جامعه شناسی, حسین شیران
[ جمعه ۵ آبان ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جامعه شناس شرق می گوید - بخش ششم
حسین شیران
از ویژگیهای بارز ما ایرانی هاست
که در ناراست انجام دادن راستیها تبحری خاص داریم
همچنانکه در راست انجام دادن ناراستیها!
🆔 https://t.me/Hossein_Shiran
🌓 https://t.me/orientalsociology
⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers
برچسبها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, حسین شیران, مسائل اجتماعی ایران
[ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]

