🌓 استخاره یا خدابازی - بخش دوم
⏺ داستان محمدعلی شاه
"بسم اﷲ الرحمن الرحیم؛ پروردگارا! اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوۀ جبریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است؟ استخاره خوب بیاید و إلا فلا یا دلیل المتحیرین یا الله".
این متن استخارهای است که «محمدعلی شاه قاجار» قبل از به توپ بستن مجلس در سال 1287 خورشیدی به دست خویش نوشته و سوی «سید ابوطالب زنجانی» فرستاده و با قید "استخاره خوب بیاید" از خدا (: سید) طلب خیر کرده است (استخاره در لغت یعنی طلب خیر و خوبی کردن)؛ سید هم دست مریزاد کم نگذاشته و در ذیل آن این پاسخ قاطع را به شاه ارسال کرده که:
"قال لاتَخافا إنّنی معکُما أَسمَعُ و أَری؛ فأتیاه فقولا إنّا رسول ربِّک فأرسِل معنا بنی اسرائیل: حکم خداوندی به موسی و هارون شد بروید نزد فرعون و بگویید ما فرستاده خدا هستیم بسوی تو، سابق آیه هم میفرماید نترسید ما با شما هستیم ... این کار باید اقدام بشود غلبه قطعی است اگر چه در اول زحمت داشته باشد»!
ملاحظه میفرمایید؟! سید زنجانی که خود هم از مخالفان سرسخت مشروطیت بود در جواب استخارۀ شاه برای به توپ بستن مجلس و قلع و قمع مشروطهخواهان، به مظلومترین سند اسلام یعنی «قرآن کریم» تمسک جسته و در تأیید و تقویت سوء نیت شاه نسبت به آزادی و آزادیخواهان ایران، آیات 46 و 47 سورۀ طه را علَم کرده و با قاطعیت هر چه تمام برای شاه نوشته:
"قال" یعنی "خدا گفت" که محمدعلی شاه! "لاتَخافا" یعنی مبادا ترسی به خود راه دهی که "إنّنی معکُما" من با شما هستم و قرص و محکم پشتت ایستادهام، با خیال راحت برو از روسها کمک بگیر مجلس کشورت را با خاک یکسان کن و هر [بلانسبت] حرامزادهای که دم از آزادی و آزادیخواهی زده یا میزند و بیملاحظه عرصه را بر سایۀ خداوند بر روی زمین یعنی حضرت سلطان تنگ کرده و میکند را بگیر و بلایی بر سرش بیاور که درس عبرتی شود برای بقیه، تا دیگر در این سرزمین کسی اینگونه فیلش یاد هندوستان نکند!
ادامه دارد ...
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: استخاره یا خدابازی, محمدعلی شاه قاجار, سید ابوطالب زنجانی, مشروطیت مشروطه خواهان
[ سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 استخاره یا خدابازی - بخش اول
⏺ داستان محمدعلی شاه
میگویند «محمدعلی شاه قاجار»، همو که از 1251 تا 1304 خورشیدی 53 سال زیست، 1 تیر در تبریز به دنیا آمد و 16 فروردین در غربت، در بندر ساوونای ایتالیا درگذشت، همو که نوۀ دختری «امیرکبیر» بود و در سال 1285 بعنوان ششمین پادشاه قاجار تاجگذاری کرد ولی خوش دریغا که بیش از 3 سال نتوانست سلطنت کند و سرانجام در سال 1288 با فتح تهران توسط مشروطهخواهان به سفارت روسیه و بعد خارج گریخت و همانجا هم از دار دنیا رفت، همو که بیشتر به خاطر به توپ بستن مجلس و قلع و قمع مشروطهخواهان کشورش بدشهرۀ تاریخ شد، آری همو، معروف است که به استخاره خیلی باور داشت و واقعتر اگر بگویم یک استخارهباز حرفهای بود!
یک روحانی درباری تمام عیار داشت به اسم «سید ابوطالب زنجانی» که حکم یک کارچاقکن کاربلد در بارگاه خداوند را برای او داشت و وظیفهاش هم این بود که هر چه او یعنی حضرت پادشاه اراده و استخاره میکرد را بالفور به درگاه بسیار در دسترس الهی ارجاع میداد و مطابق شناختی که از میل و مرام شاه داشت بلافاصله پاسخی دریافت میکرد مؤید و مقوم منویات اعلیحضرت، انگار که رأی خدا هم همان بود و حضرت باریتعالی فقط دنبال وسیله و واسطهای میگشتند تا آن را به گوش سایۀ خود در زمین یعنی حضرت پادشاه برسانند و این به نحو احسن به وسیلۀ استخاره و به واسطۀ سید والامقام انجام میشد!
ادامه دارد ...
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: استخاره یا خدابازی, محمدعلی شاه قاجار, سید ابوطالب زنجانی, مشروطیت مشروطه خواهان
[ چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 معنای زندگی 1
پاییز سال 1930 ویل دورانت در باغ خانهاش در لیک هیل نیویورک مشغول گردآوری برگهای زمین ریخته بود که مرد جوان خوشپوشی به او نزدیک شد و گفت که میخواهد خودکشی کند مگر آنکه ویل دورانتِ فیلسوف، دلیل محکم و معتبری به او بدهد که این کار را نکند! ...
ویل دورانت را دیگر همه میشناسیم، یعنی روا نیست که نشناسیم، خالق آثار ارزشمندی همچون «تاریخ تمدن» (یازده جلد)، لذات فلسفه، تاریخ فلسفه، تفسیرهای زندگی و ...؛ 1968 برندۀ جایزۀ پولیتزر و 1977 برندۀ مدال آزادی؛ همو که درکنار همۀ شناختهای ارزندهاش، ما را هم شناخت و به دنیا هم شناساند؛ همو که در یک رشته سخنرانی در دانشگاه کلمبیا در دهۀ 1950 پیرامون ادبیات ایران، فردوسی را پدر میهنپرستان جهان معرفی کرد و بلند در گوش جهانیان خواند که در میهنپرستی همتای فردوسی نه به دنیا آمده و نه خواهد آمد! بر ماست دستکم قدر شناختی که او از ما داشت ما نیز او را بشناسیم! ...
در هر حال، آن سال که مرد خوشپوش به ویل دورانت مراجعه کرد تا دلیل محکمی برای زنده ماندن و زندگی کردن به او بدهد و گرنه خود را خواهد کشت، ویل خود 45 سال داشت؛ «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» و چندی دیگر از آثار معروفش را نوشته بود و کار نوشتن «تاریخ تمدن» عظیمترین و عزیزترین اثرش را هم شروع کرده بود؛ اما با این همه ویل آن روز نتوانست این دلیل را به او بدهد! این را هر دو طرف خوب دانستند؛ ویل بعدها خود نوشت: "او رفت در حالی که کاملا معلوم بود دلیلهای من تأثیری روی او نگذاشته بودند! نمیدانم چه بلایی سرش آمد"! ...
ادامه دارد ...
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: معنای زندگی ویل دورانت, تاریخ تمدن تاریخ فلسفه, لذات فلسفه تفسیرهای زندگی, ادبیات فارسی فردوسی
[ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 جامعهشناسی سبک زندگی Sociology Of Lifestyle
✍️ حسین شیران Hossein Shiran
فریزبی [1984] زیمل را از این جهت که اولین فردیست به شیوههای زندگی مدرن و تجربۀ آنها پرداخته، شایستۀ عنوان "نخستین جامعهشناس مدرنیته" میداند. کیویستو [1998] هم زیمل را نخستین جامعهشناسی میداند که به موضوع "اوقات فراغت و مصرف" توجه داشته و در این ارتباط مقالۀ "مد" ( 1904) را نگاشته و در آن به دلایل تغییر مد، خواه در پوشاک، آشپزی، هنر، معماری، موسیقی و ... پرداخته است ... اهمیت کار زیمل در اینست که مد را تنها یک مسأله که ناشی از انتخاب فردی باشد ندانسته و مشخصا آن را تحت تأثیر "تحرک اجتماعی" و "تقسیمات طبقاتی" جامعه دانسته است.
بنحوی برجستهتر از زیمل، وبر به سبک زندگی توجه داشته و در بحث خود در فصلی از کتاب "اقتصاد و جامعه" با عنوان "طبقه، پایگاه و حزب" این مفاهیم را متمایز از هم دانسته و برای هر کدام خاستگاهی تعیین کرده است؛ در باور وبر "طبقه" یک پدیدۀ اقتصادی است که از توزیع نابرابر "اموال" و مالکیت پدید میآید (از این جهت با مارکس همنظر هستند)، "حزب" یک پدیدۀ سیاسی است که از توزیع نابرابر "قدرت" پدید میآید و "پایگاه" یک پدیدۀ اجتماعی است که از توزیع نابرابر "منزلت" ایجاد میشود.
وبر در بحث پیدایش گروههای منزلتی است که به سبک زندگی میپردازد و آن را ناشی از کنشهای خاص این گروهها میداند. او میگوید: قشربندی در جامعه نه صرفاً از طریق طبقه که مشخصاً مبتنی بر مناسبات اقتصادی است، بلکه بواسطۀ پایگاه که مبتنی بر منزلت است هم پدید میآید. پایگاه هر فرد همانطور که بواسطۀ منزلت از بقیۀ افراد جامعه متمایز میگردد بواسطۀ سبک زندگی خاص خود او هم متمایز میگردد [اقتصاد و جامعه، 1948: 187].
این کار وبر یک توجه تصریحی به مقولۀ سبک زندگی است و در واقع از این به بعد است که این مقولۀ بعنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار میگیرد. به این قرار تمایز تفسیری وبر میان طبقه و پایگاه را باید نقطۀعطفی در توجه جامعهشناختی به سبک زندگی دانست [صمیم؛ 1393]
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: جامعه شناسی سبک زندگی, بیماری سبک زندگی, فریزبی زیمل وبر کیویستو, مارکس طبقه پایگاه منزلت
[ یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 حکایت تلخ خلیفهکشی
از چهار خلیفۀ اول مسلمین که در عرض 30 سال، از زمان رحلت پیامبر (ص) در نیمۀ اول سال 11 هجری تا شهادت امام علی (ع) در نیمۀ دوم سال 40 هجری، بر مسند خلافت پیامبر تکیه زدند دو تای اولشان یعنی ابوبکر و عمر (رضی الله عنهم) پدرزن پیامبر بودند و دوتای بعدی یعنی عثمان (رضی الله عنه) و علی (ع) داماد پیامبر بودند، به بیان دیگر پیامبر پدرزن اینها بود.
از این چهار خلیفۀ راشد، غیر از ابوبکر که بعد از دو سال و چندماه بعد از پیامبر به مرگ طبیعی درگذشت سه تای بعدیشان پشت سرهم ترور شدند! عمر، خلیفۀ دوم، را یک ایرانی ناراضی از ارباب و بعد امیر خود به اسم فیروز (ابولؤلؤ) ترور کرد و دو تای بعدی، عثمان و علی، را هم که خودیها به قتل رساندند! شاید اگر ابوبکر هم کمی بیش از دو سال خلافت میکرد او هم به سرنوشت سه تای بعدی دچار میشد و حکایت تلخ خلیفهکشی، آنهم خلفای راشدین، تمام و کمال میگشت! ...
آن دو سال و چند ماه خلافت ابوبکر غالبا به خواباندن شورشهای از دین برگشتگان گذشت؛ 10 سال و چندماه خلافت عمر، به کل، صرف تشکیل و توسعۀ امپراتوری اسلام شد؛ مسلمان شدن ما ایرانیها محصول همین برهۀ تاریخی است؛ در 12 سال و چند ماه خلافت عثمان، اختلافات داخلی در تن و جان تمدن اسلام ریشه دواند و در 4 سال و چندماه خلافت علی، بیپرده و پیدرپی خود را در قالب جنگهای داخلی نمایاند! ...
امروز، بنا به تقویم اسلامی ایرانی، 21 رمضان 1440 هجری است؛ یعنی درست 1400 سال از روز شهادت امام علی (ع) میگذرد؛ تاریخ و تحلیل این 1400 سال بعد، به تمامی به یک طرف، تاریخ و تحلیل 40 سال اول، بویژه این 30 سال خلافت خلفای راشدین و حکایت تلخ خلیفهکشیها هم به یک طرف! ...
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: تاریخ اسلام خلفای راشدین, ابوبکر عمر عثمان علی, تمدن اسلامی امپراتوری اسلامی
[ سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 شعر نامیرای پروین اعتصامی
باور بنده بر اینست که جامعه شناسی، و یا بهتر بگویم جامعه اندیشی، ما در ادبیات ما و ادبیات ما در شعر ماست! ما اگر که دنبال این باشیم که بدانیم پیشینیان ما در طول زمان در رابطه با جامعه و مسائل متعدد آن چه اندیشیده و چه گفته و چه شنیدهاند چارهای نداریم جز اینکه در ادبیات و علیالخصوص در آثار شعرای خود تحقیق و تفحص کنیم. بنده بالشخصه مطمئن هستم که هیچ کس از این رفت و برگشت دست خالی بازنخواهد گشت! مشکل اینجاست که نگاهها و حواسها و باورهای ما جلب جایی دیگر است! ...
بعنوان نمونه باهم اینجا شعر زیبا و نامیرای "مست و هشیار" پروین اعتصامی را به تدقیق بخوانیم و به تحقیق ببینیم تنها در این چند بیت چه تعداد از مسائل اجتماعی خود که هنوز هم با آنها درگیر هستیم را میتوانیم از هم تشحیص بدهیم:
مست و هشیار
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت | مست گفت: ای دوست، این پیراهن است افسار نیست!
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی | گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست!
گفت: میباید تو را تا خانۀ قاضی برم | گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست!
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم | گفت: والی از کجا در خانۀ خمار نیست!
گفت: تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب | گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست!
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وا رهان | گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست!
گفت: از بهر غرامت جامهات بیرون کنم | گفت: پوسیده است، جر نقشی ز پود و تار نیست!
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه | گفت: در سر عقل میباید بیکلاهی عار نیست!
گفت: می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی | گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست!
گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را | گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست!
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: مست و هشیار شعر نامیرای پروین, جامعه شناسی ادبیات, جامعه شناسی شعر, جامعه شناسی شرقی
[ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
🌓 جامعهشناسی سبک زندگی Sociology Of Lifestyle
✍️ حسین شیران Hossein Shiran
نظر غالب بر اینست که "سبک زندگی" بعنوان یک اصطلاح علمی از دهۀ 1920 و توسط آلفرد آدلر Alfred Adler رواندرمان اتریشی باب شده است؛ در نظر او این اصطلاح معادل "شخصیت بنیادی هر فرد که در دوران کودکی شکل گرفته است" بود (Veal, 2006: 4)؛ اما اگر بخواهیم وارد کردن این عنوان در تجزیه و تحلیلها را ملاک باب شدناش بعنوان یک اصطلاح علمی در نظر بگیریم باید گفت که پیش از آدلر، وبر و زیمل این اصطلاح را در تفکرات خود گنجانده بودند؛ این یعنی پیش از آنکه روانشناسی در دهۀ 1920 به سبک زندگی رو کند، جامعهشناسی دستکم در آثار وبر و زیمل که هر دو در آستانۀ 1920 دهۀ درگذشتند به آن پرداخته بود.
البته سابقۀ توجه به سبک زندگی را میتوان تا به آثار مارکس باز هم به عقبتر برد و به بحث او در خصوص ویژگیهای "طبقات مختلف اجتماعی" در جوامع سرمایهداری- موضوع مورد علاقۀ مارکس - بعنوان نخستین توجه جامعهشناختی به سبکهای زندگی استناد کرد. ... اما واقعیت اینست که این اشاره تلویحی است و مارکس هیچ کجا بطور مستقیم به عنوان یک مقوله به سبک زندگی نپرداخته و حتی بعنوان یک اصطلاح هم به آن اشاره نکرده است. این مهم در آثار زیمل و وبر اتفاق افتاده و هر دو به کرات از این عنوان استفاده کردهاند، با این تفاوت که زیمل با محوریت موضوع "مصرف" در زندگی شهری به آن پرداخته و وبر با محوریت موضوع "پایگاه اجتماعی" (صمیم، 1393، ص. 5).
* جامعه شناسی سبک زندگی جامعه شناسی تمام زندگی اجتماعی است.
* بیماریهای سبک زندگی را جدی بگیریم.
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: جامعه شناسی سبک زندگی, بیماری سبک زندگی, بررسی مسائل اجتماعی, طبقه اجتماعی پایگاه اجتماعی
[ جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]
جمع روحانیون و روشنفکران
بخش دوم
از جمله سؤالاتی که در رابطه با بحث روحانیت و روشنفکری میتوان مطرح کرد اینست که به لحاظ "جامعهشناسی معرفت" اصولا چه عواملی - اعم از ساختاری و غیرساختاری (عاملیتی) - باعث میشوند تا بدوا از میان اعضای یک جامعه برخی به روحانیت بگروند و به اصطلاح روحانی گردند و برخی دگر به روشنفکری رو کنند و به اصطلاح روشنگر گردند؟
اگر که فرض اول و آخرمان بر این باشد که این هر دو - هم روحانی و هم روشنفکر روشنگر - حقیقتا در پی خدمت به خلق خود هستند چرا و چطور میشود که علیالعموم یکی (روحانی) حافظ سنت از آب در میآید و سنتگرایی را مفید خلق میداند و دیگری (روشنفکر) طالب تغییر میگردد و تغییر و تجددگرایی را؟
اصلا چه ملازمتی میان روحانیت و سنتگرایی از یکسو و روشنفکری و تجددگرایی از سوی دیگر است؟ این گریزها و گرایشها از چیست؟ چرا و چگونه گرایش روحانیت به تجددگرایی و روشنفکر به سنتگرایی امری، اگر نه محال، دستکم نامعمول مینماید؟ براستی چه مؤلفههای ناسازگاری در میان است که عملا مانع رواج این گونههای معرفتی در جامعه میشود؟ ...
ادامه در بخش بعد ...
@Hossein_Shiran
https://t.me/orientalsociology
برچسبها: دکتر بیژن عبدالکریمی, شکاف روحانیت و روشنفکری, روزنامه سازندگی, جامعه شناسی معرفت
[ یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]
[ ]

