جامعه‌شناسی شرقی Oriental Sociology

                                  بررسی مسائل اجتماعی ایران و مسائل جامعه‌شناسی

                                      وبسایت حسین شیران - دکترای جامعه‌شناسی

🌓 جامعه‌شناسی جنبش‌های مردمی - بخش دهم
✍️ حسین شیران

.

اگر که توده طبیعتا "اسیر معیشت" خویش است- که است، و بدین سبب تاریخا مطیع منویات و مقدرات حاکمان است- که است، چرا که همواره "منابع معیشتی" در اختیار حاکمان بوده و تحققا آن‌ها تعیین کرده و می‌کنند چه کسی به چه سبب و تا چه حد از آن‌ها بهره‌مند شود یا نشود، در این‌صورت چاره چیست؟ چگونه می‌توان توده را از این "اسارت طبیعی و تاریخی"‌اش رهایی بخشید؟ و اساسا چرا باید این کار را انجام داد؟ و مهم‌تر از همه این‌که، چه کسی با چه ویژگی، چه انگیزه‌ای و چه طرح و تدبیری می‌خواهد و یا می‌تواند این کار را انجام دهد؟

.

پیش از هر سخنی باید این نکته را یادآور شد که معیشت‌مداری ایراد نیست. آدمی را چه مادی‌اندیشانه برآمده از بطن طبیعت بدانیم چه خداشناسانه رهاشده در متن آن، در هر دو حال، در آن آغاز که هنوز هیچ تاریخ و تمدنی در کار نیست، چیزی بیش از "حیوانی تابع غریزه‌" نیست که همچو سایر حیوانات باید بدوا در طبیعت اطراف خود گشته، به‌هر شکل شکم‌اش را سیر سازد. بی‌جهت نیست در شرح سیر جوامع بشری، ادوار آغازین و حتی بعدی، با اوصاف و اصطلاحاتی معیشتی همچون شکار، گردآوری خوراک و بعد بوستان‌کاری و دام‌داری و کشاورزی شناخته می‌شوند.

.

در گذر از سیر تاریخی و اجتماعی، در زندگی فردی هم حیات هر انسانی در سال‌های آغازین و حتی باقی عمر طبیعتا بسته به معیشت است و به‌قول معروف بدوا اگر معاشی در کار نباشد در هیچ حوزه‌ی دیگر تلاشی در کار نخواهد بود. در مجموع اگر موجود انسانی همه حیوان بود به‌هیچ عنوان ایرادی متوجه غریزه‌مداری و معیشت‌محوری‌اش نبود اما در حقیقت اینگونه نیست بلکه "حیوانیت" کف موجودیت اوست و فرا و ورای آن، انسان به‌وجه خاص واجد ظرفیت‌ها و قابلیت‌هایی است که جا دارد در طول حیات‌اش شکوفا شده، مقام "انسانیت"اش را محقق سازد.

.

هر عاملی که به‌هر شکل انسان را در کف موجودیت‌اش، همچو حیوانی، همیشه غریزه‌محور و معیشت‌مدار نگه‌دارد و مانع شکوفایی ظرفیت‌های ویژه و تحقق و تجلی مقام انسانیت‌اش گردد بی‌گمان "عاملی ضدانسانی" است. اگر که امروز بعد هزاران‌هزار سال زیست اجتماعی و این همه پویش و پیشرفت، مشخصا باز از توده‌های مردمی سخن می‌گوییم و خیل عظیمی از بشریت را همچنان اسیر معیشت خویش می‌بینیم یعنی که چرخ روزگار بسی بیش‌تر با عوامل ضدانسانی چرخیده و چندان مجالی برای ابراز وجود عوامل انسانی و انسان‌ساز و اظهار انسانیت نداده است!

.

(باقی در بخش بعد)

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran

🌓 https://t.me/orientalsociology

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: جامعه شناسی, جامعه شناسی جنبش مردمی, جنبش اجتماعی, جامعه شناسی شرقی

[ شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

غروب خورشید صدق و جولان اربابان ریا

حسین شیران

.

.
🌓 آدولف کتله آماردان بلژیکی قرن 19 معتقد بود میان گرمی و سردی فصول سال و افزایش و کاهش برخی جرائم ارتباط وجود دارد- تابستان جرائم علیه افراد افزایش می‌یابد و زمستان جرائم علیه اموال؛ بر این اساس اینکه اینک جرائم مالی در این مملکت بیداد می‌کند چه می‌دانم لابد در فصل سرد روزگارمان بسر می‌بریم و در گیرودار کوتاهی روزیم و درازی شب و بیداری خیل قلندران قدرقدرت و تبانی و تعامل و تعاونوا علی الفسق و الفجور و فساد و اختلاس و اختلاء خزانۀ عمومی و امتلاء خزانۀ خصوصی و التقام و التذاذ و عشق و حال فوق‌اختصاصی حضرات از بیت‌المال و خنده به ریش ملت و مملکتی که خوش‌خیالانه از چرندگان مراتع ملی‌اش توقع توسعه و تحول دارد! باری رابطه هست میان سردی هوای حاکم بر جامعه و گرمی بازار جرائم مالی، میان پوشش شب و پویش پاکسازی ثروت ملت- و چه پوششی بالاتر از تظاهر به شعائر دینی و مذهبی و عقیدتی و انقلابی در سرزمینی که ریا برای رونق بازار هم که شده واجد ارج و قرب است و سرانجام میان همدستی کج‌دستان شب‌زنده‌دار و تنگدستی مردمان خواب‌زده‌ای که باور نمی‌کنند هرچه سردی و تاریکی‌ست از غروب خورشید صدق بر آسمان این سرزمین است!

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی, مسائل اجتماعی ایران, جامعه شناسی سیاست, دزدی اختلاس فساد

[ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 فراتلفیق‌گرایی، برای رهایی - بخش چهارم
✍️ حسین شیران

.

بر اساس آنچه در قالب حکایت پیل مولوی گفته شد ایدئولوژی‌ها معارفی معطوف و مربوط به واقعیت و یا حقیقت امر معینی هستند که عموما بر اساس احساس و ادراک بخشی از آن واقعیت و حقیقت، و نه هرگز تمامی آن، پدید آمده‌اند؛ بر این اساس نه می‌توان ایدئولوژی‌ها را همه باطل دانست و دورشان ریخت- چرا که هیچ بی‌ارتباط با واقعیت و حقیقت امر نیستند و دست‌کم هر کدام بخشی از آن را دربردارند، و نه می‌توان همه را باور داشت- چه بدلیل عدم امکان احساس و ادراک کامل واقعیت و حقیقت هرگز مبین و معرف کل هم نیستند: "چشم حس همچون کف دستست و بس | نیست کف را بر همه‌ی او دسترس".

.

ایدئولوژی در واقع ترکیبی از "افهام و اوهام" است و همین کم و کیف مواجهه با آن را حساس می‌سازد. تشخیص اینکه چه حدی از یک ایدئولوژی حاصل افهام واقعیت و حقیقت و چه حدی از آن حاصل اوهام پیرامون آن‌هاست دشوار است- حتی برای خود سازنده و پردازنده‌اش، چه او در مقام ایجاد یک ایدئولوژی قائل به اوهام که نیست بلکه همه ساخته و پرداخته‌هایش را حاصل فهم دقیق و درست واقعیت و حقیقت و از این جهت بس قابل اعتناء و اعتماد و حتی لایق ایمان می‌داند! اما بواقع او اگر هم در شناخت جزئی از واقعیت و حقیقت صادق باشد در تعمیم آن به کل و شناخت کل دچار توهم است.

.

یافته‌های علم روان‌شناسی اجتماعی بویژه مکتب گشتالت، که حول محور پدیده‌ی ادراک تحقیق می‌کنند، هم احکام حکایت پیل مولوی را تأیید می‌کنند- این‌که هیچ‌کس قادر نیست تمامی آن‌چه در پیرامون‌اش می‌گذرد و یا وجود دارد را تمام و کمال احساس و ادراک کند بلکه بصورت موردی و مقطعی جزئیاتی از آن را احساس و ادراک می‌کند و بعد بمثابه‌ی یک واقعیت و حقیقت تام آن را تلقین و تفسیر و تبلیغ می‌کند. فلذا می‌توان گفت که ما همواره با بت‌ها و بدل‌هایی از واقعیت و حقیقت امر مواجه هستیم و نه خود آن‌ها، و این ناشی از تاریکی حاکم بر شناخت ماست- چون اصل‌اش را نداریم و نمی‌شناسیم و نمی‌شناسند بدل‌اش را تحویل می‌دهیم.

.

این‌که ایدئولوژی "شبه‌معرفت" تلقی می‌گردد و به خیل اوصافی همچون موهوم و منحرف و مجعول و مغشوش و مشکوک مزین می‌گردد ناشی از همین آمیخته بودن افهام و اوهام در آن است. این خود واقعیتی‌ست که هست و باید با آن بنحو اصولی برخورد کرد. بدوا ما را گریزی از رویش ناگزیر ایدئولوژی‌ها نیست- آن‌ها سعی و کوششی- هرچند ناقص و نارسا - برای فهم وقایع و حقایق عالم‌اند و از این جهت حائز ارزش و اهمیت‌اند. ایرادشان اگر آمیخته بودن‌شان با اوهام است ضرورتا باید فکری به حال اوهام‌شان بکنیم.

.
(باقی در بخش بعد)

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیق‌گرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology

[ دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 آشنایی با ایسم‌ها
✍️ نوشته: جان آندریوس John Andrews
🔄 ترجمه: حسین شیران

.

بخش بیست و ششم:

ضدقانون‌گرایی (آنتی‌نومیانیسم) Antinomianism

.

ضدقانون‌گرایی (آنتی‌نومیانیسم؛ برگرفته از واژه‌ی یونانی anti به معنای مخالف و nomos به معنای قانون) آموزه‌ایست که معتقد است مسیحیان موظف به اطاعت از قوانین اخلاقی یا کتاب مقدس، به‌ویژه قوانین عهد عتیق (همچون ختنه‌ی مردان) نیستند و نجات بشر تنها با ایمان و فیض الهی حاصل می‌شود. این نوع نگرش در مسیحیت اولیه و در قرون وسطی به برخی از فرقه‌های بدعت‌گذار اجازه می‌داد تا به جواز فعالیت جنسی تن در دهند، با این وجود دیدگاه‌های ضد‌قانون‌گرایی در طول اصلاحات پروتستانتیسم در قرن شانزدهم شکوفا شد و توسط گروه‌های سخت‌گیر و زاهدی مانند آناباپتیست‌ها مورد حمایت قرار گرفت (ببینید آناباپتیسم را).

.

البته مارتین لوتر [بنیان‌گذار نهضت پروتستانتیسم] Martin Luther (1483–1546) خود با این دیدگاه مخالف بود و در سال 1539 رساله‌ی "برعلیه ضدقانون‌گراها" را نوشت تا ایده‌های یوهانس آگریکولا Johannes Agricola (1494–1566) را رد کند؛ آگریکولا نخستین کسی بود که در عصر اصلاحات معتقد بود اگر غیرمسیحیان تابع قوانین موسی هستند مسیحیان نیستند چرا که این‌ها تنها در برابر انجیل پاسخ‌گو هستند. آگریکولا، که در نهایت از این عقیده برگشت، اعتقاد داشت که خداوند با فرد گناه‌کار نه باخشم که با ترحم رفتار می‌کند.

.

ضدقانون‌گرایی همچنان به‌عنوان یکی از ویژگی‌های چند فرقه‌ی پروتستانی، از منونیت‌ها و آناباپتیست‌ها گرفته تا کواکرها (که در نظر آن‌ها نوری از خدا که در درون هر فرد وجود دارد بر کتاب مقدس ارجحیت دارد) باقی مانده است (ببینید کواکریسم را).

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی, جامعه شناسی شرقی, ایسمها, اصطلاح جامعه شناسی​​​​​​​

[ شنبه ۹ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 از تنافرات شناختی تا تظاهرات خیابانی - بخش بیست و پنجم
✍️ حسین شیران

.

اندیشه‌ی جمهوریت، به معنا و مفهوم مدرنی که اکنون مدنظر ماست، به واقع از بیرون و از بلاد غرب رو سوی ایران وزیدن گرفته، و گرنه به خود ما اگر که بود حکایت سلطانی و ظل‌اللهی همچنان ادامه داشت، کما این‌که هنوز هم هیچ جای دوری نرفته و نیم قرن نشده خیلی‌ها هوس سلطنت سرشان زده و پشیمان از پس‌زنی پادشاه پای شاه‌پور را پیش کشیده‌اند! به هر حال طنین طبع ایرانی است و ما هم خواه‌ناخواه تابع آن؛ در طول تاریخ هم به هر دلیل از این پس و پیش کشیدن‌ها و پس و پیش افتادن‌ها کم نداشته‌ایم!

.

نخست در اواخر قرن 12 شمسی و در جریان سلطه‌ی قاجاریه بود که جرقه‌ی این اندیشه توسط «میرزاصالح شیرازی»، همو که نخستین روزنامه را در ایران راه انداخت، زده شد؛ او که از نخستین فرنگ‌رفتگان به فرمان عباس‌میرزا بود در بازگشت به ایران در قالب سفرنامه‌ای (⬇️) ایده‌ی جمهوریت و حاکمیت قانون را به جان تیره و تاریک تفکر سیاسی سلطنت‌محور ایران انداخت؛ نیم قرن بعد او در میانه‌ی قرن 13 «میرزایوسف‌خان تبریزی» در این باب رساله‌ی «یک کلمه» (⬇️) را نوشت که با استقبال ویژه‌ای همراه شد- از بس رساله‌اش را بر سرش زدند کور شد!

.

این‌ها و بسی بیش از این‌ها اگرچه جرقه‌ها و ضربه‌های کوچکی بودند و بظاهر بجایی نرسیدند- چرا که پیش‌تر زمینه‌ای برایشان فراهم نبود، اما حتی کوچک‌ترین ضربه‌ها هم بسی بیش از آن‌چه که فکر می‌شود اثر خود را می‌گذارند و تحققا خود زمینه‌ای می‌شوند برای ضربات دیگر؛ و در واقع با همین پیش‌ضربه‌ها و پیش‌زمینه‌ها بود که «انقلاب مشروطیت» به مثابه‌ی نخستین نماد و نمودی از «اراده‌ی عمومی» در ایران به قصد محدود و مشروط کردن قدرت پادشاه قد علم کرد و سرانجام با صدور فرمان مشروطیت در سال 1285 به تدوین نخستین «قانون اساسی» و نخستین «مجلس ملی» انجامید.

.

این مجلس اگرچه خیلی زود با «اراده‌ی پادشاه» بعدی به توپ بسته شد و مجلسیون تارومار شدند اما دیگر کار از کار گذشته و مادر مشروطیت به هر زحمتی «جنین جمهوریت» را در رحم خود پرورده و متولد ساخته بود و به هر شکل جمهوریت ایران هم جسمیتی یافته بود. این جسم از آن زمان تاکنون چون «طفل صغیر ناتنی»‌ای بارها از این و آن توسری خورده و قهرا از اصل و اساس خویش دور افتاده است، اما یقینا "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش"؛ در همه جا و حتی خود غرب و خاصه فرانسه خاستگاه این ایده هم جمهوریت بارها از اسب افتاد اما از اصل نیفتاد. پیگیری مابقی رسالت رسمی ازپی‌آیندگان است.

.

(باقی در بخش بعد)

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی, مسائل اجتماعی ایران, جامعه شناسی سیاست, جنبش اجتماعی

[ سه شنبه ۵ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 جامعه‌شناسی جنبش‌های مردمی - بخش نهم
✍️ حسین شیران

.

باری، به‌واقع بر این قرار و مدارهاست که می‌بینیم اغلبِ مردمان علی‌رغم آگاهی‌هایی که دارند در مقاطع و مواقع مختلف اغلب جانب احتیاط را در پیش گرفته، بسی سفت و سخت در دایره‌ی مصالح و منافع خود بست می‌نشینند و "به این سادگی‌ها‌" زمام خویش به دست آگاهی‌شان نمی‌دهند و "به این زودی‌ها" پای از دایره‌ی این اعتکاف بیرون نمی‌نهند. بدیهی‌ست این اغلب را اگر از کل کسر کنیم جز اندکی، که بعد از هر بار جنبش و جهش اندک‌تر هم می‌شوند، چیزی در میان، و یا بهتر بگویم، میدان نمی‌ماند.

.

بهتر است این را هر آن‌که به‌راستی در اندیشه‌ی تحرک‌زایی و تحول‌خواهی‌ست، پیش و بیش از هر چیز، به‌عنوان یک "واقعیت اجتماعی"ِ برآمده از طبیعت معمول آدمی دریابد و هر آن قول و فعلی که دارد را بدوا بر این اصل و اساس سازمان بخشد. سرزنش این ویژگی (منفعت‌گرایی و مصلحت‌گرایی و به تبع آن مصالحه‌گری و محافظه‌کاری در مواجهه با قدرت) یعنی سرزنش و سرکوفت و در واقع سرکوب اغلب مردمان، و این هیچ شیوه‌ی خوبی برای شروع نیست.

.

اغلب مردمان یعنی توده؛ و توده یعنی سهل و ممتنع‌ترین پدیده‌ی اجتماعی- هم برای مطالعه و هم برای مداخله؛ از این جهت نه هیچ جامعه‌شناسان و جامعه‌اندیشان در "توده‌شناسی" و نه هیچ مصلحان- از خیل پیغمبران گرفته تا خیل روشن‌گران، در "توده‌رهایی" راه آسانی در پیش داشته و دارند. بزرگترین چالش برای همه همین مواجهه با توده بوده و است. بر این اساس نباید به این سادگی از توده توقع داشت به صرف آگاهی تکان خورده و تغییراتی در اوضاع و احوال‌اش بدهد. تکان دادن توده، فراتر از تخصص و تعهد، هم "هنر" می‌خواهد هم "حوصله".

.

توده تکاور نیست، توده دلاور نیست، توده جنگاور نیست، که به یک فرمان تکان خورده خود را از قید و بندهای عینی و ذهنی‌ای که پشت هر کدام تاریخ خوابیده رها سازد. این قید و بندها را حاکمان طی قرون متمادی از باب استیلا و استثمار ساخته و پرداخته و بر گرده‌ی توده‌ها انداخته‌اند. بزرگترین این قید و بندها همین "معیشت‌اندیشی" است؛ این بزرگترین قید و بند توده نتیجه‌ی بزرگترین طرح و ترفند حاکمان در کنترل توده یعنی "کنترل معیشت" بوده و است تا مباد فارغ از نیازهای اولیه‌ی‌شان شاخ شده کاخ‌ها را نشانه روند. حاکمان خوب می‌دانند توده مادام که درگیر معیشت باشد ناگزیر همه آگاهی‌ها را در خود جذب و هضم کرده، بی‌هیچ هوده‌ای دفع خواهد کرد. چاره چیست؟

.

(باقی در بخش بعد)

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran

🌓 https://t.me/orientalsociology

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers


برچسب‌ها: جامعه شناسی, جامعه شناسی جنبش مردمی, جنبش اجتماعی, جامعه شناسی شرقی

[ شنبه ۲ دی ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 فراتلفیق‌گرایی، راهی برای رهایی - بخش سوم
✍️ حسین شیران

.

درک حکایت پیل مولوی مستلزم درک برخی فرض‌ها و پیش‌فرض‌هاست، از جمله این‌که حقیقت همواره بزرگتر از آنست که در ظرف محدود ذهن یک فرد بگنجد. بر این اساس امکان احساس و ادراک یک‌ضرب و یک‌نفره‌ی حقیقت وجود ندارد. هیچ‌کس هیچ شناخت پیشینی از کم و کیف حقیقت ندارد اما از وجود آن آگاه است و همین حقیقت‌جویی را ممکن و موجه می‌دارد. هر فرد بر اساس موضع و موقعیت و ویژگی‌های فردی و فکری و زمینه‌ای و زمانی خود اقدام به حقیقت‌جویی می‌کند و در بهترین حالت تنها به احساس و ادراک بخشی از حقیقت نائل می‌آید و نه هرگز تمامی آن.

.

تا این‌جای کار هیچ ایرادی بر هیچ کسی نیست، از این‌جا به بعد است که مشکلات خطیر و خطرناکی در مقام شناخت حقیقت پیش می‌آیند- دقیقا از زمانی که هرکس فرادست بودن حقیقت را فراموش می‌کند و خیال می‌کند با ادراک بخش کوچکی از حقیقت تمامی آن را در مشت دارد! آن‌که به احساس و ادراک خرطوم نائل آمده کلیت پیل را همچو ناودانی می‌داند، آن‌که به گوش پیل دست مالیده بادبیزن‌اش می‌خواند، آن‌که پای پیل را لمس کرده عین عمود می‌انگاردش و آن هم ‌که دست بر پشت پیل نهاده تخت‌اش تلقی می‌کند! باری، به این قرار یک حقیقت واحد عناوین مختلف به خود می‌گیرد:

.

همچنین هر یک به جزوی که رسید | فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید
از نظرگه گفت‌شان شد مختلف | آن یکی دال‌اش لقب داد این الف

.

اساسا خطایی سنگین‌تر و سهم‌گین‌تر از تعمیم ویژگی‌های جزء به کل و تحمیل و تحویل جزء بجای کل نیست؛ جزء کجا و کل کجا؟ ویژگی‌های تمامی اجزاء را هم که باهم جمع کنیم باز تمامی ویژگی‌های کل نمی‌شود، چه کل چیزی فرا و ورای جمع اجزای تشکیل‌دهنده است، بر این اساس مشخص است اگرکه هستی و هویت یک جزء را به کل نسبت دهیم تا کجا در حق هستی و هویت کل اجحاف کرده‌ایم! این دقیقا آن کاریست که ایدئولوژی‌ها در حق حقایق عالم می‌کنند و از این جهت هیچ چیزی به اندازه‌ی ایدئولوژی‌هایی که یک حقیقت را توصیف می‌کنند در حق آن ظلم نمی‌کنند!

.

ایدئولوژی‌ها فکر می‌کنند در خدمت حقایق عالم‌اند، چه آن‌ها را در نزد مردمان برجسته و بزرگ می‌سازند اما در واقع چیزی که برجسته و بزرگ می‌شود خود ایدئولوژی‌ها و خود ایدئولوژی‌پرداز‌ها هستند و چیزی که کوچک می‌شود همانا حقایق عالم‌اند، چه هر چیزی که باعث شود حقیقتی کم جلوه داده شود در واقع آن را خوار و حقیر ساخته است و بعد هرچه بیشتر بخواهد جای خالی کمبودها را با توضیحات و توجیهات بیشتر پر کند بس ایدئولوژی‌تر می‌شود، چه بهترین حمله‌ها بدترین دفاع‌هاست. با این‌حال چاره چیست؟ آیا ایدئولوژی‌ها فاقد ارزش و اهمیت‌اند؟ آیا همه باطل‌اند و باید همه را دور ریخت؟ ...

.

(پاسخ در بخش بعد)

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیق‌گرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology

[ چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]

🌓 فراتلفیق‌گرایی، راهی برای رهایی - بخش دوم
✍️ حسین شیران

.

اگرکه کثرت ایدئولوژی‌های تفسیرگر و تغییرگر جهان اینک مهم‌ترین مسأله‌ی جهان زیست ماست نخست ببینیم این کثرت چگونه حادث می‌شود. برای این منظور هیچ چیز، به باور من، به اندازه‌ی "حکایت پیل مولانا" گویا نیست. اگرکه پدیدارشناسی، مطالعه و توصیف پدیده‌ها از هر نوع بر اساس نحوه‌ی بروز و تجلی آن‌ها قبل از هرگونه ارزش‌گزاری و قضاوت ارزشی باشد این حکایت پرمغز در دفتر سوم مثنوی معنوی یک روایت پدیدارشناسانه‌ی ناب از چگونگی پیدایش ایدئولوژی‌هاست- بسی پیش از آن‌که این عنوان باب شود.

.

پیل اندر خانه‌ی تاریک بود | عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدن‌اش مردم بسی | اندر آن ظلمت همی‌‌شد هر کسی
دیدن‌اش با چشم چون ممکن نبود | اندر آن تاریکی‌اش کف می‌بسود

.

در هر سه بیت آغازین تکیه و تأکید مولوی بر ظلمت و تاریکی حاکم بر فضا و اصل ماجرا (پیل = حقیقت) است؛ این حکایت از خود مولانا نیست پیش از او کسان دیگری همچون غزالی و سنایی هم آن را آورده‌اند منتهی آن‌ها عارفانه فضا را روشن و افراد را نابینا توصیف کرده‌اند ولی مولوی حکیمانه افراد را بینا و فضا را تاریک به تصویر کشیده است. حکایت مولوی بس ارزنده‌تر و آموزنده‌تر و برازنده‌تر است چه اصل مسأله نابینایی مطلق و ذاتی انسان نیست بلکه نابینایی نسبی و ناشی از شرایط محیطی‌ست. سعدی هم که می‌گوید: "حقیقت سرایی‌ست آراسته | هوا و هوس گرد برخاسته؛ نبینی که هرجا که برخاست گرد | نبیند نظر گرچه بیناست مرد"، مشخصا بر این نظر است.

.

انسان بواقع در قبال و یا در مقابل حقیقت کور نیست اما اینکه چرا همواره در راه کشف و شرح و وصف آن می‌لنگد نخست بخاطر پوشیده و پشت پرده و دور از نظر بودن خود حقیقت است- ارزش و اهمیت کشف حقیقت هم به همین است؛ و بعد ظرفیت احساس و ادراک انسان محدود و مستعد اشتباه و انحراف است؛ در تأثیر تغییرات و تحولات فضای حاکم بر احساس و ادراک هم که تردیدی نیست. در کل کم و کیف کار متأثر از سه عامل متغیر است: ۱- موقعیت و ویژگی‌های ادراک‌شونده (مُدرَک) ۲- موقعیت و ویژگی‌های ادراک‌کننده (مُدرِک) ۳- زمینه‌ و زمان ادراک؛ نتیجه تفاوت در دریافت‌هاست.

.

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد | گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوش‌اش رسید | آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود | گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست | گفت خود این پیل چون تختی بدست

.

(ادامه در بخش بعد)

.

🆔 https://t.me/Hossein_Shiran (Author)

🌓 https://t.me/orientalsociology (Channel)

⚛️ https://t.me/OrientalSocialThinkers (Group)


برچسب‌ها: جامعه شناسی Sociology, فراتلفیق‌گرایی MetaIntegrationism, فراوفاق MetaConsensus, فراایدئولوژی MetaIdeology

[ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۲ ] [ ] [ حسین شیران Hossein Shiran ]

[ ]